دانشکده فنی امام خمینی (ره) سبزوار
چو ایران نباشد تن من مباد
درباره وبلاگ


وبلاگ دانشکده فنی امام خمینی(ره) سبزوار

مدیر وبلاگ : میثم خرم پور
مطالب اخیر
نظرسنجی
از بین سریال های زیر کدام یک را بیشتر می پسندید؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
http://pix2pix.org/my_unzip/12077526912.jpg

زندگی نامه مهران مدیری مهران مدیری متولد دهه 40 در تهران است. او كه در خانواده ای هنردوست به دنیا آمده بود فعالیتهای هنری خود را از نخستین سالهای نوجوانی شروع كرد و تا قبل از ورود به رشته تئاتر در دانشگاه،در چندین اثر نمایشی به عنوان بازیگر شركت نمود. تحصیلات آكادمیك او در رشته «تئاتر» ،به دلیل حضور او در جبهه های جنگ، ناتمام ماند اما عشق او به هنرهای نمایشی ،بار دیگر او را به عرصه نمایش در تئاتر و رادیو كشانید. او تا سال 1372 با نمایشهای زیادی چون: شوخی، تلگراف، آرسنال، پانسیون، سیمرغ، هملت، كیسه بوكس و ... روی صحنه رفت. و در این دوران با بسیاری از بزرگان تئاتر كشور چون «قطب الدین صادقی» و «میكائیل شهرستانی» همكار شد. وی همچنین در این دوران به عنوان بازیگر در نمایشهای رادیویی «قصه های شب» نیزحضور یافت. مدیری در سالهای آغازین دهه 80، نخستین تجربه حضور خود را در برنامه های مذهبی تلویزیون تجربه كرد تا آنكه بر حسب اتفاق، وارد وادی «طنز نمایشی» در تلویزیون گردید. او كه تا پیش از آن تنها یك اثر كمدی نمایشی بنام«پانسیون» را روی صحنه داشت، با نخستین جرقه های نبوغ و ابتكار خود در زمینه كمدی در مجموعه های تلویزیونی «نوروز72» -در سمت بازیگرـ و «پرواز57» -به عنوان بازیگر و كارگردان- كه دربهار و زمستان 1372، روی آنتن رفته بود به عنوان یك بازیگر كمدی خوش درخشید. چنان كه یك سال بعد در مقام كارگردانی مجموعه طنز «ساعت خوش» توانست اثری ماندگار را در ژانر كمدی تلویزیونی به نام خود به ثبت برساند. «ساعت خوش» نخستین مجموعه آیتمی طنز در طول تاریخ تلویزیون ایران بود و حواشی این برنامه پربیننده چنان دست و پاگیر دست اندركاران آن شد كه تا سه سال امكان فعالیت مجدد تصویری را از آنان گرفت. مهران مدیری كه به سبب این محرومیت سه اله، امكان بازی در فیلمهای مطرح «ضیافت» و «سلطان» مسعود كیمیایی را از دست داده بود، در نوروز 77 همزمان با اكران فیلم سینمایی «دیدار» -كه در آن در سمت بازیگر حضور یافته بود- و نیز پخش برنامه طنز «نوروز 77» بار دیگر به صحنه نمایش بازگشت.


ادامه مطلب


نوع مطلب : زندگی نامه و مصاحبه، 
برچسب ها :

       نظرات
جمعه 30 مهر 1389
میثم خرم پور
گفتگو با مریلا زارعی

هرچه از شهر دورتر می شوی، آسمان آبی تر می شود. ابرها سفیدتر... اینجا از تهران زیاد دور نیست. اما شهر پاکی است. ساوه را می گویم. محل فیلمبرداری این روزهای سریال کلاه پهلوی. خانه، خانه میرزاست و خانواده، خانواده او. محمد رضا شریفی نیا، میرزا رضاست. ثریا قاسمی (مرصع خانم) مادر میرزا. ساناز طاهری ( آفاق) دختر میرزا. نیلوفر خوش خلق (فاطمه)، خواهر میرزا.مسعود حجازی مهر(اکبر) داماد میرزا. و البته «مریلا زارعی» که همسر و « فروغ» خانه میرزاست و مجلس دلشان به نام هم... دریغ که زبان قلم قفل است و نمی شود از «فروغ» نوشت. باید تا پخش سریال صبر کرد و آه کشید از این ماه تابان که فرود آمده از آسمان و روی زمین می گردد... «مریلا زارعی» با تمام وجود در خدمت «فروغ» است که آن را نه بازی، که زندگی می کند. هیچگاه او را اینچنین خوشحال و بی قرار ندیده بودم...
طبیعتاً اولین کاری که باید بکنیم این است که حق آب و گل را رعایت کنیم. ما در اینجا (ساوه) و زمانی با هم صحبت می کنیم که تو نقش «فروغ» را در سریال «کلاه پهلوی» بازی می کنی. از این نقش و چگونگی انتخابت بگو!


ادامه مطلب


نوع مطلب : زندگی نامه و مصاحبه، 
برچسب ها :

       نظرات
شنبه 24 مهر 1389
میثم خرم پور

« هلن کلر » این ناشنوا و نابینای نابغه را، بهتر بشناسیم

هلن کلر در دوران کودکی به علت بیماری منیژیت ، بینایی و شنوایی خود را از دست داد اما با کمک « آنا سولیوان » ، معلم خصوصی اش یکی از محترم ترین زنان دنیا شد .

هلن کلر در بیست و هفتم ماه جون سال ۱۸۸۰ میلادی در مزرعه ای واقع در ایالت آلاباما متولد شد . دوران طفولیت او طبیعی بود تا اینکه دریکسات ونیمگی بیماری مننژیت باعث شد تا او بینایی و شنوایی خود را ازدست بدهد . سالهای بعد برای خانواده هلن بسیار ناخوشایند بود . چرا که آنها به این مسئله واقف بودند که به دلیل ناتوانی دو گانه فرزندشان هیچ راهی برای برقراری ارتباط با او وجود ندارد . خود هلن هم به نوعی در بدن خود محبوس بود و به تنهایی قادر نبود احتیاجاتش را برطرف کند و یا در آرزوی شهرت باشد .

الکساندر گراهام بل فقط مخترع تلفن نبود بلکه معلم ناشنوایان هم بود. خانواده کلر با او تماس گرفتند . وقتی گراهام بلر ، هلن را ملاقات کرد به هوش ذاتی او پی برد . او به خانواده هلن پیشنهاد کرد که معلمی جوان به به نام « آنا سولیوان » را استخدام کنند تا به هلن جوان درس بدهد . خانواده کلر از وضعیت مالی خوبی برخوردار بودند و قادر بودند که برای فرزندشان معلم خصوصی بگیرند ، بنابراین با خانم سولیوان تماس گرفتند .

آنا سولیوان خود نیز از بینایی نسبتا کمی برخوردار بود . او در انسیتیو پرکینز در بوستون که مختص نابینایان و ناشنوایان بود تحصیل کرده بود . خانواده کلر ( آنا ) را در ۲۱ سالگی استخدام کردند تا با آنها زندگی کند و به هلن درس بدهد سولیوان روشی را اختراع کرد که هلن قادر به درک آن باشد .

این روش شامل علاماتی بود و با فشار دادن این علامت ها روی کف دست کلر ، وی قادر به درک آنها می شد . با استفاده از این روش دختر جوان به طور بی نظیری ، قادر به یادگیری و برقراری ارتباط شد . او در هشتمین سال تولدش به شهرت رسد و این شهرت در سراسر زندگی اش گسترش یافت . « مارک توآین » هلن را یاری کرد و او را کارگر معجزه نامید .

هلن کلر به کالج (رانکلیف )رفت و با کمک سولیوان که سنخرانیها را روی کف دستش توضیح می داد ، توانست مدرک خود را بگیرد. هلن در طی سالهای تحصلیش توسط مجله خانوادگی زنان ترغیب و تشویق شد تا زندگینامه خود را بنویسد و از این طریق بتواند به کنجکاویهای بی انتهای مردم سراسر جهان پاسخ دهد .

او زندگینامه خود را نوشت و آن را « داستان زندگی من » نامید . هلن همچنین آموخت که از طریق فشار دادن انگشتانش روی گلوی خانم سولیوان و تقلید ارتعاشات آن صحبت کند . او اولین نابینا و ناشنوایی بود که به عنوان دانشجوی برجسته از کالج فارغ و التحصیل شد .

هلن کلر در سراسر زندگی اش با عده زیادی از افراد مشهور و سرشناس ملاقات کرد و تجربیات بسیاری نیز به دست آورد . او همچنین همه افرادی که در دوران زندگی اش به ریاست جمهوری امریکا منصوب شده بود را ملاقات کرد . او حتی به واسطه ویلون و استعداد « یاشا هایفز » و یالونیست مشهور قرن بیستم لذت موسیقی را تجربه کرد . هلن با حس کردن ارتعاشات و یالون می توانست بگوید که آهنگساز موسیقی نواخته شده کیست .

هلن اغلب اوقات زندگش را با شرکت در سخنرانی ها به همراه آناسولیوان ، معلم و دوست عزیزش سپری کرد . سولیوان ازدواج کرد اما بعد از گذشت مدت زمان اندکی طلاق گرفت و نزد هلن کلر بازگشت .

کلر یک قهرمان برای نابینایان شد . وی کتابهای متعددی را در طول زندگی اش منتشر کرد و در اعتراضات علیه استخدام تمام وقت کودکان زیر ۱۲ سال در آمریکا و علیه قانون اعدام شرکت می کرد .

مدال طلای موسسه ملی علوم اجتماعی در سال ۱۹۵۲ میلادی به وی اعطا گردید . در سال ۱۹۵۳ میلادی از او در دانشگاه سوربون فرانسه تجلیل شد . در سال ۱۹۶۴ میلادی بالاترین تجلیل کشوری ایالت متحده یعنی مدال آزادی ریاست جمهوری ، توسط رییس جمهور وقت ،( لیندون ب جانسون )به وی اعطا گردید .

هلن کلر در اول ژوئن سال ۱۹۶۸ میلادی در سن ۸۸ سالگی درافانی را وداع گفت : موسسات و انجمن هایی از هلن به یادگاری مانده اند که به منظور ادامه کار پایان دادن به نابینایی شکل گرفتند .جایزه هلن به کسانیکه توجه عموم را پیرامون پژوهش روی موضوع نابینایی متمرکز می کنند اهدا می شود .


منابع :
----------------------
aftab.ir



نوع مطلب : زندگی نامه و مصاحبه، 
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه 31 مرداد 1389
میثم خرم پور

زین‌الدین یزید زیدان (زاده‌ی 23 ژوئن 1972 در مارسی, فرانسه) (ملقب به زیزو) فوتبالیست شهیر فرانسوی (الجزایری‌‌الاصل) است که در میانه‌ی میدان بازی می‌کند و عموماً به عنوان یکی از به‌ترین بازی‌کنان تاریخ فوتبال شناخته می‌شود. او تا بحال برای تیم‌های باشگاهی همچون یوونتوس و رئال مادرید و تیم ملی فرانسه به میدان آمده است.
او در تاریخ فوتبال خود, سه بار جایزه‌ی بهترین بازیکن سال جهان, یک بار جایزه‌ی بهترین بازیکن سال اروپا,یک بار جایزه‌ی پرارزش‌ترین بازی‌کن جام باشگاه‌های اروپا و یک بار جایزه‌ی به‌ترین بازیکن جام جهانی را دریافت کرده است و به قهرمانی جام جهانی, جام ملت‌های اروپا, جام باشگاه‌های اروپا, لیگ ایتالیا, و لیگ اسپانیا نائل آمده است و از این رو می‌توان او را از پرافتخارترین بازی‌کنان تاریخ دانست. او در ضمن در فینال جام جهانی (دو بار) و در فینال جام باشگاه‌های اروپا گل زده است.
زیدان قرار است پس از مسابقات جام جهانی 2006 از فوتبال خداحافظی کند و به این ترتیب رئال مادرید آخرین تیم باشگاهی او خواهد بود و فینال جام جهانی 2006, آخرین بازی حرفه‌ای او. در همین فینال بود که ضربه‌ی سر او به شکم ماتراتزی و کارت قرمزی که دریافت کرد, یکی از جنجالی‌ترین لحظات تاریخ زندگی‌اش را در آخرین لحظات عمر حرفه‌ای‌اش رقم زد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : زندگی نامه و مصاحبه، ورزش، 
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه 31 مرداد 1389
میثم خرم پور

سید محمود حسابی دانشمند و از جمله نخستین فیزیک پیشگان ایرانی دوران معاصر است.در کابینه دکتر مصدق،وزیرفرهنگ بودند.
سید محمود حسابی در سال 1281 (ه.ش), از پدر و مادری تفرشی (سید عباس(معزالسلطنه) و گوهرشاد حسابی) در تهران متولد و پس از سپری نمودن چهار سال از دوران کودکی در تهران, به همراه خانواده (پدر, مادر, برادر) عازم شامات شد. در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت, با تنگدستی و مرارتهای دور از وطن در مدرسه کشیشهای فرانسوی آغاز کرد و همزمان, توسط مادر فداکار, متدین و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابی) , تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار گرفت. قرآن کریم را حفظ و به آن اعتقادی ژرف داشت. دیوان حافظ را نیز از برداشته و به بوستان و گلستان سعدی, شاهنامه فردوسی, مثنوی مولوی, منشات قائم مقام اشراف کامل داشت.



ادامه مطلب


نوع مطلب : زندگی نامه و مصاحبه، 
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه 31 مرداد 1389
میثم خرم پور

هوگو چاوز در سال 1998 به عنوان رییس جمهوری ونزوئلا انتخاب و در 2 فوریه 1999 رسما تصدی این مقام را عهده دار شد. چاوز دارای پیشینیه نظامی بود و طی دوران خدمت خود در ارتش ونزوئلا یك نیروی انقلابی درون سازمان ارتش ونزوئلا ایجاد كرد و در سال 1992 كودتایی نافرجام جهت سرنگونی كارلوس اندرس پرس رییس جمهوری وقت ونزوئلا ترتیب داد. [چاوز پس از كودتا دستگیر شد. او پس از سپری كردن دو سال در زندان از سوی رافائل كالدرا رییس جمهوری وقت ونزوئلا مورد عفو قرار گرفت. از این زمان به بعد او از نظامی گری فاصله گرفت و وارد عرصه سیاسی شد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : زندگی نامه و مصاحبه، 
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه 31 مرداد 1389
میثم خرم پور


آدولف هیتلر (۲۰ آوریل، ۱۸۸۹ – ۳۰ آوریل، ۱۹۴۵) پیشوای حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان (حزب نازی) و آلمان نازی از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵. دارای مقاماتی همچون صدر اعظم آلمان، رئیس دولت، و ریاست ایالات، یک دیکتاتور مطلق و سخنرانی با استعداد، هیتلر یکی از مهم‌ترین پیشوایان تاریخ جهان است و به همین دلیل مورد توجه‌است. مجموعهٔ ارتشی- صنعتی او توانست آلمان را از بحران اقتصادی ناشی از جنگ جهانی اول خارج سازد و قوای تحلیل رفته آلمان را ترمیم نماید و آن را تبدیل به یکی از قدرت‌های برتر اروپا نماید.
هیتلر مبادرت به ایجاد یک آلمان بزرگ نمود. یکی از دلایل اولیه و عمده وقوع جنگ جهانی دوم الحاق اتریش و تهاجم به چکسلواکی و لهستان در ۱۹۳۹ توسط او بود که در نتیجه انگلستان و فرانسه به آلمان اعلام جنگ کردند. جنگی که بین دو قدرت محور و متفقین درگرفت و در طی این مدت خرابی‌های بسیاری در اروپا به وجود آمد. هیتلر به طور مستقیم مسئول هدایت و رهبری سیاست نژادی آلمان نازی، کشتار و سوزاندن جمعی، مرگ و آوارگی میلیون‌ها نفر است.او پس از این که متوجه نابودی نیروهای رایش سوم شد، قبل از رسیدن نیروهای ارتش سرخ در پناهگاه زیرزمینی خود در برلین دست به خودکشی زد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : زندگی نامه و مصاحبه، 
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه 31 مرداد 1389
میثم خرم پور
سید علی حسینی خامنه‏ای رهبر جمهوری اسلامی ایران است. وی پس از آیت الله خمینی (روح الله خمینی، امام خمینی) از طرف مجلس خبرگان رهبری ایران رهبر جمهوری اسلامی ایران شد.

  تولد و خانواده
وی درخانواده‌ای روحانی ،متدین و مذهبی در روز ۲۴ تیر ماه سال ۱۳۱۸ (برابر با ۱۵ ژوئیه ۱۹۳۹ میلادی) در شهر مشهد ایران به دنیا آمد. پدرش سید جواد حسینی خامنه‌ای از مجتهدان مشهد به شمار می‌رفت و جدش سید حسین خامنه‌ای از روحانیون آذربایجانی مقیم نجف بود.
وی از طرف مادر از نوادگان معلم ثالث میرداماد است که با این حساب از نوادگان محقق کرکی هم به حساب می‌آید.

  دوران کودکی و تحصیل
در سن پنج سالگی به مکتبخانه و پس از مدتی به یک مدرسه ابتـدائی اسلامی به نام دارالتعلیم دیانتی رفت و تحصیلش را تا اخذ مـدرک دیپلم ادامه داد.
وی از دوره دبیرستان، خواندن جامع المقدمات و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جدید وارد حوزه علمیه شد و نزد پدر و دیگر استادان وقت ادبیات و مقدمات را خواند.
وی کتب ادبی از قبیل جامع المقدمات، سیوطی، مغنی را نزد مدرّسان مدرسه سلیمان خان و نوّاب خواند و پدرش نیز بر درس فرزندانش نظارت می‌کرد. کتاب معالم را نیز در همان دوره خواند. سپس شرایع الاسلام و شرح لمعه را در محضر پدرش و مقداری را نزد آقا میرزا مدرس یزدی و رسائل و مکاسب را در حضور شیخ هاشم قزوینی و بقیه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را در پنچ سال و نیم به اتمام رساند. وی در زمینه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزواری را ابتدا از جواد آقا تهرانی و بعدها نزد شیخ رضا ایسی خواند.

  سفر به نجف و تحصیل در قم
در سال ۱۳۳۶ به قصد زیارت عازم نجف شد. در مدت اقامت کوتاه خود از دروس سید محسن حکیم، ابولقاسم خوئی و محمد شاهرودی بهره برد و با مشاهده‌ی وضعیت تحقیق و تدریس در نجف تصمیم به تحصیل در آن شهر گرفت. اما به دلیل مخالفت پدر پس از هفت ماه به ایران بازگشت.

پس از آن از سال ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۳ در حوزه علمیه قم به تحصیلات عالی در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شد و از درس محمدعلی بروجردی، مرتضی حائری یزدی و محمدحسین طباطبایی بهره جست و در درس فقه و اصول سید روح‌الله خمینی شرکت جست. در سال ۱۳۴۳ یک چشم پدر وی بر اثر بیماری آب مروارید نابینا شد. پس از آن علی‌رغم علاقه‌اش به تحصیل در قم، برای مراقبت از پدر به مشهد بازگشت.

  مبارزات سیاسی پیش از انقلاب
آیت‌الله خامنه‌ای خود را «از شاگردان فقهی، اصولی، سیاسی و انقلابی سید روح‌الله خمینی» میداند اما به گفتهٔ خودش نخستین جرقّه‌های سیاسی و مبارزاتی و دشمنی با نظام پهلوی را «سید مجتبی نوّاب صفوی» در ذهن او به وجود آورده ‌است. در سال ۱۳۳۱ هنگامیکه نوّاب صفوی با عدّه‌ای از فدائیان اسلام به مشهد رفته بود و در مدرسه سلیمان خان، سخنرانی پر هیجانی را در موضوع احیای اسلام و حاکمیت احکام الهی، و مخالفت با شاه و انگلیس و ادعای دروغگو بودن آنان نسبت به ملـّت ایران، ایراد کرد. آیت‌الله خامنه‌ای یکی از طـّلاب جوان همان مدرسه بوده است. او به گفتهٔ خودش به شدّت تحت تأثیر سخنان نوّاب واقع شده است.
    همان وقت جرقه‌های انگیزش انقلاب اسلامی به وسیله نوّاب صفوی در من به وجود آمد و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد.     

  همراه با نهضت آیت الله خمینی
نخستین بار[نیاز به ذکر منبع] در محرّم سال ۱۳۳۸ از سوى امام خمینى مأموریت یافت که پیام ایشان را به آیت الله میلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبلیغاتى روحانیون در ماه محرّم و اوضاع ایران و حوادث قم، برسانند. ایشان این مأموریت را انجام دادند و خود نیز براى تبلیغ، عازم شهر بیرجند شدند. بدین خاطر در ۹ محرّم «۱۲ خرداد ۱۳۴۲» دستگیر و یک شب بازداشت شدند و فرداى آن روز به شرط اینکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پیش آمدن حادثه خونین ۱۵خرداد، باز هم ایشان را از بیرجند به مشهد آورده، تحویل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا زندانى شدند.

  دوّمین بازداشت
در بهمن ۱۳۴۲ - رمضان ۱۳۸۳- آیت الله خامنه‌ای با عدّه اى از دوستانشان براساس به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و دیدار با علما و طلّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. به دلیل[نیاز به ذکر منبع] سخنرانى های به ویژه درایـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم شاه ـ در روزپانزدهم رمضان که مصادف با میلاد امام حسن (ع) بود، ساواک شبانه او را دستگیر و با هواپیما روانه تهران کرد. وی حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى[نیاز به ذکر منبع] ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند.
  سوّمین و چهارمین بازداشت
به دلیل کلاسهاى تفسیر و حدیث و اندیشه اسلامى ایشان در مشهد و تهران مورد تعقیب ساواک قرار گرفت. بدین خاطر در سال ۱۳۴۵ در تهران مخفیانه زندگى مى کردند و یک سال بعد ـ ۱۳۴۶ـ دستگیر و محبوس شد. وی بار دیگر توسط ساواک پهلوى در سال ۱۳۴۹ نیز دستگیر و زندانى گشت.

  پنجمین بازداشت
وی درباره پنجمین بازداشت خویش توسط ساواک مى نویسد: «از سال ۴۸ زمینه حرکت مسلحانه در ایران محسوس بود. حساسیّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژیم پیشین نیز نسبت به من، که به قرائن دریافته بودند چنین جریانى نمى تواند با افرادى از قبیل من در ارتباط نباشد، افزایش یافت. سال ۵۰ مجدّداً و براى پنجمین بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آمیز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پیوستن جریان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بیمناک است و نمى تواند بپذیرد که فعالیّـت هاى فکرى و تبلیغاتى من در مشهد و تهران از آن جریان ها بیگانه و به کنار است. پس از آزادى، دایره درسهاى عمومى تفسیر و کلاسهاى مخفى ایدئولوژى و... گسترش بیشترى پیدا کرد».

  بازداشت ششم
در بین سالهاى ۱۳۵۰ـ۱۳۵۳ درسهاى تفسیر و ایدئولوژى آیت الله خامنه‌ای در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن(ع)» و «میرزا جعفر» مشهد مقدس تشکیل می‌شد. این فعالیـّت ها موجب شد که در دى ماه ۱۳۵۳ ساواک به خانه آیت الله خامنه‌ای در مشهد هجوم برده، ایشان را دستگیر و بسیارى از یادداشت ها و نوشته هایشان را ضبط کنند. این ششمین و سخت ترین بازداشت ایشان بود و تا پاییز ۱۳۵۴ در زندان کمیته مشترک شهربانى زندان بودند. در این مدت در سلول انفرادى نگه داشته شدند [نیاز به ذکر منبع]. سختى هایى که ایشان در این بازداشت تحمّل کردند، به تعبیر خودشان «فقط براى آنان که آن شرایط را دیده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقیقى و انقلابى ادامه داشت. البته دیگر امکان تشکیل کلاسهاى سابق را به ایشان ندادند.

  در تبعید
در اواخر سال ۱۳۵۶، رژیم پهلوی وی را دستگیر و براى مدّت سه سال به ایرانشهر تبعید کرد. در اواسط سال ۱۳۵۷ با اوجگیرى مبارزات انقلاب ایران، ایشان از تبعیدگاه آزاد شده به مشهد بازگشت.

  در آستانه پیروزى
درآستانه پیروزى انقلاب اسلامى، پیش از بازگشت سیّد روح الله خمینی از پاریس به تهران، و از سوی ایشان «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت شخصیت هایى همچون مطهرى، بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... در ایران تشکیل گردید، آیت الله خامنه‌ای نیز به فرمان امام به عضویت این شورا درآمد. پیام امام توسط مطهرى به ایشان ابلاغ گردید و با دریافت پیام رهبر کبیر انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.

  انتخاب به رهبری جمهوری اسلامی
وی پس از فوت آیت الله خمینی به سمت رهبر ایران منصوب شد.
وی پس از فتوای امام خمینی در مورد قتل سلمان رشدی در نماز جمعه تهران به عنوان خطیب جمعه نوید پذیرش توبه سلمان رشدی در اسلام را داد. این نظر وی با واکنش شدید امام خمینی روبرو شد. خمینی روز بعد گفت کسی که در این مورد توبه را جایز میداند از اسلام هیچ نمی داند. (این مطلب تایید نشده است)

  فعالیت‌ها و سوانح پس از انقلاب
    * پایه گذاری حزب جمهوری اسلامی با همکاری و همفکری: آیت الله بهشتی، محمدجواد باهنر، هاشمی رفسنجانی دراسفند ۱۳۵۷.
    * معاونت وزارت دفاع در سال ۱۳۵۸.
    * سرپرستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ۱۳۵۸.
    * امام جمعه تهران، ۱۳۵۸.
    * نماینده آیت الله خمینی در شورای عالی دفاع، ۱۳۵۹.
    * نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، ۱۳۵۸.
    * حضور در جبهه‌های جنگ با عراق، در سال ۱۳۵۹.
    * ترور نافرجام در ششم تیرماه ۱۳۶۰ در مسجد ابوذر تهران.
    * ریاست جمهوری؛ به دنبال ترور محمد علی رجایی دومّین رئیس جمهور ایران، وی در مهر ماه ۱۳۶۰ به مقام ریاست جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد.
    * ریاست جمهوری؛از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ برای دوّمین بار برای این مقام انتخاب شد.
    * ریاست شورای انقلاب فرهنگی، ۱۳۶۰.
    * ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، ۱۳۶۶.
    * ریاست شورای بازنگری قانون اساسی، ۱۳۶۸.
    * رهبری جمهوری اسلامی ایران، وی پس از درگذشت آیت الله خمینی با انتخاب مجلس خبرگان به رهبری جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد، ۱۳۶۸.

  تألیف و تحقیق
    * طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن
    * از ژرفای نماز
    * گفتاری در باب صبر
    * چهار کتاب اصلی علم رجال
    * ولایت
    * پیشوای صادق
    * وحدت و تحزّب
    * هنر از دیدگاه آیت الله خامنه‏ای
    * درست فهمیدن دین
    * عنصر مبارزه در زندگی ائمه
    * روح توحید، نفی عبودیت غیر خدا
    * ضرورت بازگشت به قرآن
    * سیره امام سجاد
    * امام رضا و ولایتعهدی
    * تهاجم فرهنگی
    * حدیث ولایت

  ترجمه
   1. صلح امام حسن ، تألیف راضی آل یاسین.
   2. آینده در قلمرو اسلام، تألیف سید قطب.
   3. مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان، تألیف عبدالمنعم نمری نصری.
   4. ادعانامه علیه تمدّن غرب، تألیف سید قطب.






نوع مطلب : زندگی نامه و مصاحبه، 
برچسب ها :

       نظرات
شنبه 30 مرداد 1389
میثم خرم پور
سید علی حسینی خامنه‏ای رهبر جمهوری اسلامی ایران است. وی پس از آیت الله خمینی (روح الله خمینی، امام خمینی) از طرف مجلس خبرگان رهبری ایران رهبر جمهوری اسلامی ایران شد.
  تولد و خانواده
وی درخانواده‌ای روحانی ،متدین و مذهبی در روز ۲۴ تیر ماه سال ۱۳۱۸ (برابر با ۱۵ ژوئیه ۱۹۳۹ میلادی) در شهر مشهد ایران به دنیا آمد. پدرش سید جواد حسینی خامنه‌ای از مجتهدان مشهد به شمار می‌رفت و جدش سید حسین خامنه‌ای از روحانیون آذربایجانی مقیم نجف بود.
وی از طرف مادر از نوادگان معلم ثالث میرداماد است که با این حساب از نوادگان محقق کرکی هم به حساب می‌آید.

  دوران کودکی و تحصیل
در سن پنج سالگی به مکتبخانه و پس از مدتی به یک مدرسه ابتـدائی اسلامی به نام دارالتعلیم دیانتی رفت و تحصیلش را تا اخذ مـدرک دیپلم ادامه داد.
وی از دوره دبیرستان، خواندن جامع المقدمات و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جدید وارد حوزه علمیه شد و نزد پدر و دیگر استادان وقت ادبیات و مقدمات را خواند.
وی کتب ادبی از قبیل جامع المقدمات، سیوطی، مغنی را نزد مدرّسان مدرسه سلیمان خان و نوّاب خواند و پدرش نیز بر درس فرزندانش نظارت می‌کرد. کتاب معالم را نیز در همان دوره خواند. سپس شرایع الاسلام و شرح لمعه را در محضر پدرش و مقداری را نزد آقا میرزا مدرس یزدی و رسائل و مکاسب را در حضور شیخ هاشم قزوینی و بقیه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را در پنچ سال و نیم به اتمام رساند. وی در زمینه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزواری را ابتدا از جواد آقا تهرانی و بعدها نزد شیخ رضا ایسی خواند.

  سفر به نجف و تحصیل در قم
در سال ۱۳۳۶ به قصد زیارت عازم نجف شد. در مدت اقامت کوتاه خود از دروس سید محسن حکیم، ابولقاسم خوئی و محمد شاهرودی بهره برد و با مشاهده‌ی وضعیت تحقیق و تدریس در نجف تصمیم به تحصیل در آن شهر گرفت. اما به دلیل مخالفت پدر پس از هفت ماه به ایران بازگشت.

پس از آن از سال ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۳ در حوزه علمیه قم به تحصیلات عالی در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شد و از درس محمدعلی بروجردی، مرتضی حائری یزدی و محمدحسین طباطبایی بهره جست و در درس فقه و اصول سید روح‌الله خمینی شرکت جست. در سال ۱۳۴۳ یک چشم پدر وی بر اثر بیماری آب مروارید نابینا شد. پس از آن علی‌رغم علاقه‌اش به تحصیل در قم، برای مراقبت از پدر به مشهد بازگشت.

  مبارزات سیاسی پیش از انقلاب
آیت‌الله خامنه‌ای خود را «از شاگردان فقهی، اصولی، سیاسی و انقلابی سید روح‌الله خمینی» میداند اما به گفتهٔ خودش نخستین جرقّه‌های سیاسی و مبارزاتی و دشمنی با نظام پهلوی را «سید مجتبی نوّاب صفوی» در ذهن او به وجود آورده ‌است. در سال ۱۳۳۱ هنگامیکه نوّاب صفوی با عدّه‌ای از فدائیان اسلام به مشهد رفته بود و در مدرسه سلیمان خان، سخنرانی پر هیجانی را در موضوع احیای اسلام و حاکمیت احکام الهی، و مخالفت با شاه و انگلیس و ادعای دروغگو بودن آنان نسبت به ملـّت ایران، ایراد کرد. آیت‌الله خامنه‌ای یکی از طـّلاب جوان همان مدرسه بوده است. او به گفتهٔ خودش به شدّت تحت تأثیر سخنان نوّاب واقع شده است.
    همان وقت جرقه‌های انگیزش انقلاب اسلامی به وسیله نوّاب صفوی در من به وجود آمد و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد.     

  همراه با نهضت آیت الله خمینی
نخستین بار[نیاز به ذکر منبع] در محرّم سال ۱۳۳۸ از سوى امام خمینى مأموریت یافت که پیام ایشان را به آیت الله میلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبلیغاتى روحانیون در ماه محرّم و اوضاع ایران و حوادث قم، برسانند. ایشان این مأموریت را انجام دادند و خود نیز براى تبلیغ، عازم شهر بیرجند شدند. بدین خاطر در ۹ محرّم «۱۲ خرداد ۱۳۴۲» دستگیر و یک شب بازداشت شدند و فرداى آن روز به شرط اینکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پیش آمدن حادثه خونین ۱۵خرداد، باز هم ایشان را از بیرجند به مشهد آورده، تحویل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا زندانى شدند.

  دوّمین بازداشت
در بهمن ۱۳۴۲ - رمضان ۱۳۸۳- آیت الله خامنه‌ای با عدّه اى از دوستانشان براساس به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و دیدار با علما و طلّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. به دلیل[نیاز به ذکر منبع] سخنرانى های به ویژه درایـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم شاه ـ در روزپانزدهم رمضان که مصادف با میلاد امام حسن (ع) بود، ساواک شبانه او را دستگیر و با هواپیما روانه تهران کرد. وی حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى[نیاز به ذکر منبع] ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند.
  سوّمین و چهارمین بازداشت
به دلیل کلاسهاى تفسیر و حدیث و اندیشه اسلامى ایشان در مشهد و تهران مورد تعقیب ساواک قرار گرفت. بدین خاطر در سال ۱۳۴۵ در تهران مخفیانه زندگى مى کردند و یک سال بعد ـ ۱۳۴۶ـ دستگیر و محبوس شد. وی بار دیگر توسط ساواک پهلوى در سال ۱۳۴۹ نیز دستگیر و زندانى گشت.

  پنجمین بازداشت
وی درباره پنجمین بازداشت خویش توسط ساواک مى نویسد: «از سال ۴۸ زمینه حرکت مسلحانه در ایران محسوس بود. حساسیّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژیم پیشین نیز نسبت به من، که به قرائن دریافته بودند چنین جریانى نمى تواند با افرادى از قبیل من در ارتباط نباشد، افزایش یافت. سال ۵۰ مجدّداً و براى پنجمین بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آمیز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پیوستن جریان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بیمناک است و نمى تواند بپذیرد که فعالیّـت هاى فکرى و تبلیغاتى من در مشهد و تهران از آن جریان ها بیگانه و به کنار است. پس از آزادى، دایره درسهاى عمومى تفسیر و کلاسهاى مخفى ایدئولوژى و... گسترش بیشترى پیدا کرد».

  بازداشت ششم
در بین سالهاى ۱۳۵۰ـ۱۳۵۳ درسهاى تفسیر و ایدئولوژى آیت الله خامنه‌ای در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن(ع)» و «میرزا جعفر» مشهد مقدس تشکیل می‌شد. این فعالیـّت ها موجب شد که در دى ماه ۱۳۵۳ ساواک به خانه آیت الله خامنه‌ای در مشهد هجوم برده، ایشان را دستگیر و بسیارى از یادداشت ها و نوشته هایشان را ضبط کنند. این ششمین و سخت ترین بازداشت ایشان بود و تا پاییز ۱۳۵۴ در زندان کمیته مشترک شهربانى زندان بودند. در این مدت در سلول انفرادى نگه داشته شدند [نیاز به ذکر منبع]. سختى هایى که ایشان در این بازداشت تحمّل کردند، به تعبیر خودشان «فقط براى آنان که آن شرایط را دیده اند، قابل فهم است». پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقیقى و انقلابى ادامه داشت. البته دیگر امکان تشکیل کلاسهاى سابق را به ایشان ندادند.

  در تبعید
در اواخر سال ۱۳۵۶، رژیم پهلوی وی را دستگیر و براى مدّت سه سال به ایرانشهر تبعید کرد. در اواسط سال ۱۳۵۷ با اوجگیرى مبارزات انقلاب ایران، ایشان از تبعیدگاه آزاد شده به مشهد بازگشت.

  در آستانه پیروزى
درآستانه پیروزى انقلاب اسلامى، پیش از بازگشت سیّد روح الله خمینی از پاریس به تهران، و از سوی ایشان «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت شخصیت هایى همچون مطهرى، بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... در ایران تشکیل گردید، آیت الله خامنه‌ای نیز به فرمان امام به عضویت این شورا درآمد. پیام امام توسط مطهرى به ایشان ابلاغ گردید و با دریافت پیام رهبر کبیر انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.

  انتخاب به رهبری جمهوری اسلامی
وی پس از فوت آیت الله خمینی به سمت رهبر ایران منصوب شد.
وی پس از فتوای امام خمینی در مورد قتل سلمان رشدی در نماز جمعه تهران به عنوان خطیب جمعه نوید پذیرش توبه سلمان رشدی در اسلام را داد. این نظر وی با واکنش شدید امام خمینی روبرو شد. خمینی روز بعد گفت کسی که در این مورد توبه را جایز میداند از اسلام هیچ نمی داند. (این مطلب تایید نشده است)

  فعالیت‌ها و سوانح پس از انقلاب
    * پایه گذاری حزب جمهوری اسلامی با همکاری و همفکری: آیت الله بهشتی، محمدجواد باهنر، هاشمی رفسنجانی دراسفند ۱۳۵۷.
    * معاونت وزارت دفاع در سال ۱۳۵۸.
    * سرپرستی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ۱۳۵۸.
    * امام جمعه تهران، ۱۳۵۸.
    * نماینده آیت الله خمینی در شورای عالی دفاع، ۱۳۵۹.
    * نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی، ۱۳۵۸.
    * حضور در جبهه‌های جنگ با عراق، در سال ۱۳۵۹.
    * ترور نافرجام در ششم تیرماه ۱۳۶۰ در مسجد ابوذر تهران.
    * ریاست جمهوری؛ به دنبال ترور محمد علی رجایی دومّین رئیس جمهور ایران، وی در مهر ماه ۱۳۶۰ به مقام ریاست جمهوری اسلامی ایران انتخاب شد.
    * ریاست جمهوری؛از سال ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۸ برای دوّمین بار برای این مقام انتخاب شد.
    * ریاست شورای انقلاب فرهنگی، ۱۳۶۰.
    * ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، ۱۳۶۶.
    * ریاست شورای بازنگری قانون اساسی، ۱۳۶۸.
    * رهبری جمهوری اسلامی ایران، وی پس از درگذشت آیت الله خمینی با انتخاب مجلس خبرگان به رهبری جمهوری اسلامی ایران برگزیده شد، ۱۳۶۸.

  تألیف و تحقیق
    * طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن
    * از ژرفای نماز
    * گفتاری در باب صبر
    * چهار کتاب اصلی علم رجال
    * ولایت
    * پیشوای صادق
    * وحدت و تحزّب
    * هنر از دیدگاه آیت الله خامنه‏ای
    * درست فهمیدن دین
    * عنصر مبارزه در زندگی ائمه
    * روح توحید، نفی عبودیت غیر خدا
    * ضرورت بازگشت به قرآن
    * سیره امام سجاد
    * امام رضا و ولایتعهدی
    * تهاجم فرهنگی
    * حدیث ولایت

  ترجمه
   1. صلح امام حسن ، تألیف راضی آل یاسین.
   2. آینده در قلمرو اسلام، تألیف سید قطب.
   3. مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان، تألیف عبدالمنعم نمری نصری.
   4. ادعانامه علیه تمدّن غرب، تألیف سید قطب.






نوع مطلب : زندگی نامه و مصاحبه، 
برچسب ها :

       نظرات
شنبه 30 مرداد 1389
میثم خرم پور
ابن سینا (شیخ الرئیس ابو علی سینا) یا پور سینا (۹۸۰ - ۱۰۳۷) دانشمند, فیلسوف و پزشک ایرانی بود. وی ۴۵۰ کتاب در زمینه‌های گوناگون نوشته‌است که تعداد زیادی از آن‌ها در مورد پزشکی و فلسفه‌است. جرج سارتون او را مشهورترین دانشمند سرزمین‌های اسلامی می‌داند که یکی از معروف‌ترین‌ها در همهٔ زمان‌ها و مکان‌ها و نژادها است. کتاب معروف او کتاب قانون است.


  زندگی
ابن سینا بلخی یا پورسینا حسین پسر عبدالله زاده در سال ۳۷۰ هجری قمری و در گذشته در سال ۴۲۸ هجری قمری، دانشمند و پزشک و فیلسوف بود. نام او را به تفاریق ابن سینا، ابوعلی سینا، و پور سینا گفته‌اند. در برخی منابع نام کامل او با ذکر القاب چنین آمده: حجة‌الحق شرف‌الملک شیخ الرئیس ابو علی حسین بن عبدالله بن حسن ابن علی بن سینا البخاری. وی صاحب تألیفات بسیاری است و مهم‌ترین کتاب‌های او عبارت‌اند از شفا در فلسفه و منطق و قانون در پزشکی.

«بوعلی سینا را باید جانشین بزرگ فارابی و شاید بزرگ‌ترین نماینده حکمت در تمدن اسلامی بر شمرد. اهمیت وی در تاریخ فلسفه اسلامی بسیار است زیرا تا عهد او هیچ‌یک از حکمای مسلمین نتوانسته بودند تمامی اجزای فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامه‌ای از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکی روشن مورد بحث و تحقیق قرار دهند و او نخستین و بزرگ‌ترین کسی است که از عهده این کار برآمد.»(اموزش و دانش در ایران، ص۱۲۵)

«وی شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابوعبید جوزجانی، ابوالحسن بهمنیار، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود.»(خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۴۹۳)

بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است:
پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ۳۷۰ از مادر زاده شدم .نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان می‌بردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنان‌که آموزگارانم از دانسته‌های من شگفتی می‌نمودند.
در آن هنگام مردی به نام ابو عبدالله به بخارا آمد او از دانش‌های روزگار خود چیزهایی می‌دانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم وقتی که ناتل به خانه ما آمد من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه می‌آموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم.
ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی می‌گفت می‌گماشتم و در ذهنم به بررسی آن می‌پرداختم و آن را روشن‌تر و بهتر از آنچه استادم بود فرامی‌گرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم.

چون ناتلی از بخارا رفت من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمی‌رفت در کوتاه‌ترین زمان در این رشته موفقیت‌های بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان می‌کردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.

قبر ابن سینا
بعد از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو اشتغال ورزیدم ولی چیزی از آن نمی‌فهمیدم و غرض مؤلف را از آن سخنان درنمی‌یافتم از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنان‌که مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقیقت آن پی نبرده‌بودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خویشتن ناامید می‌شدم و می‌گفتم مرا در این دانش راهی نیست... یک روز عصر از بازار کتابفروشان می‌گذشتم کتابفروش دوره گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار می‌گشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن را خریدم، اغراض مابعدالطبیعه نوشته ابو نصر فارابی، هنگامی که به در خانه رسیدم بی‌درنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را از بر داشتم پی بردم و دشواری‌های آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاس خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم. در این موقع سال ۳۸۷ بود و تازه ۱۷ سالگی را پشت سر نهاده بودم.

وقتی من وارد سال ۱۸ زندگی خود می‌شدم نوح پسر منصور سخت بیمار شد، اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه یافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهای بسیاری در آنجا دیدم که اغلب مردم حتی نام آنها را نمی‌دانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم. از مطالعه آنها بسیار سود جستم.

آرامگاه بوعلی سینا در همدان
چندی پس از این ایام پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندی در آن دیار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانروای آنجا قربت پیدا کردم و به تالیف چند کتاب در آن شهر توفیق یافتم پیش از آن در بخارا نیز کتاب‌هایی نوشته بودم. در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بیرون آمدم مدتی همچون آواره‌ای در شهرها می‌گشتم تا به گرگان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتابهایی تصنیف کردم. ابو عبید جوزجانی در گرگان به نزدم آمد.

آرامگاه بوعلی سینا
ابو عبید جوزجانی گوید: این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت کرد. چون من به خدمت او پیوستم تا پایان حیات با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتابهای او را تحریر کردم استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد و در آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمس‌الدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تالیف کتاب عظیم شفا را به خواهش من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید استاد وزارت او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد ۴ ماه در زندان بسر برد و در زندان ۳ کتاب به رشته تحریر درآورد. پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تن دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختیهای بسیار کشیدیم به اصفهان در آمدیم. علاءالدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشین خود ساخت. استاد در این شهر کتاب شفاء را تکمیل کرد و به سال ۴۲۸ در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان می‌رفت، بیمار شد و در آن شهر در گذشت و هم در آن شهر به خاک سپرده شد.
  آثار ابن سینا
نسخه‌ای از کتاب قانون ابن سینا به زبان لاتین, چاپ ۱۴۸۴ میلادی در مخزن کتب نفیس کتابخانه مرکز علوم درمانی دانشگاه تکزاس در سن‌آنتونیو
به دلیل آنکه در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن سینا و سایر دانشمندان ایرانی که در آن روزگار می‌زیستند کتابهای خود را به زبان عربی نوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبانهای دیگر از جمله فارسی ترجمه شد.

  فلسفه
    * شفا
    * نجات
    * الاشارات والتنبیهات

  ریاضیات
    * زاویه
    * اقلیدس
    * الارتماطیقی
    * علم هیئت
    * المجسطی
    * جامع البدایع

  طبیعی
    * ابطال احکام النجوم
    * الاجرام العلویة واسباب البرق والرعد
    * فضا
    * النبات والحیوان

  پزشکی
    * قانون
    * الادویة القلبیه
    * دفع المضار الکلیه عن الابدان الانسانیه
    * قولنج
    * سیاسة البدن وفضائل الشراب
    * تشریح الاعضا
    * الفصد
    * الاغذیه والادویه

  موسیقی
    * جوامع علم الموسیقی
    * موسیقی

الشفاء یا به پارسی شفا: این کتاب مهم‌ترین و جامع‌ترین اثر مولف در فلسفه مشاء و مبین آرای شخصی اوست. کتاب دانشنامه گونه‌ای است در زمینه منطق،ریاضیات، طبیعیات و الهیات که در سال ۴۱۰ قمری نوشته شده‌است. درابتدای کتاب، سخن ابو عبید عبد الرحمن محمد جوزجانی که بیانگر هدف و میزان تبعیت مولف از آرای ارسطوست،ذکر شده‌است. بخش منطق در نه فن و هر فن شامل چند مقاله‌است. عناوین آن عبارت‌اند از مدخل،مقولات،باری آرمنیاس،قیاس،برهان،مغالطه و شعر است.این بخش ۴ جلد از مجموعه را تشکیل می‌دهد.

نظر برخی از بزرگان درباره ابن سینا
آیت الله خمینی در شرح حدیثی از امام محمد باقر، از ابوعلی سینا به عنوان رئیس فلاسفة اسلام یاد می‌کنند. و نیز در کتاب «چهل حدیث» خود در شرح حدیثی ار امام جعفر صادق که ایشان هم از امیر مومنان علی (ع) نقل کرده‌اند، از ابوعلی سینا به عنوان امام فن و فیلسوف بزرگ اسلام نام برده‌اند. نظر آیت الله شهید مرتضی مطهری دریاره ابن سینا: استاد مطهری در کتاب «ولادها و ولایت‌ها» از شیخ الرئیس ابو علی سینا به عنوان اعجوبه دهر نام می‌برد. و در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» می‌نویسد: «ابو علی حسین ابن عبدالله ابن سینا، اعجوبه دهر و نادره روزگار، شناختنش یک عمر و شناساندنش کتابی بسیار قطور می‌خواهد.» از عمر خیام نیشابوری پرسیدند: «درباره اعتراض ابوالبرکات به سخنان شیخ بوعلی چه می گویی؟» گفت: «ابوالبرکات قدرت فهم سخنان شیخ را ندارد. پس چه اعتراضی می‌تواند به شیخ بکند و به نتایج افکار او چه ایرادی می‌توند بگیرد.» پس از قرن پنجم هر کس می‌خواست فلسفه بخواند، مجبور بود کتاب‌های فارابی و ابن رشد و مخصوصا بوعلی سینا را بخواند.





نوع مطلب : زندگی نامه و مصاحبه، 
برچسب ها :

       نظرات
شنبه 30 مرداد 1389
میثم خرم پور


( کل صفحات : 2 )    1   2   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات