دانشکده فنی امام خمینی (ره) سبزوار
چو ایران نباشد تن من مباد
درباره وبلاگ


وبلاگ دانشکده فنی امام خمینی(ره) سبزوار

مدیر وبلاگ : میثم خرم پور
مطالب اخیر
نظرسنجی
از بین سریال های زیر کدام یک را بیشتر می پسندید؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

«دست خدا با من بود!» این، جمله ای بود که مارادونا بعد از آن بازی جنجالی با تیم انگلستان به زبان آورد؛ بعد از آن گل حساسی که با دست به این تیم زد و دنیای فوتبال را تکان داد! بعدها که او به دام اعتیاد افتاد، خیلی ها با همین جمله خودش، به او گوشه و کنایه زدند اما مارادونا باز دیگر تصمیم گرفت وارد میدان شود و به زندگی برگردد.....

او اعتیادش را ترک کرد و دوباره به مستطیل سبز برگشت؛ این بار با عنوان سرمربی تیم ملی آرژانیتن. در این روزهایی که جام جهانی، رونق دوباره ای به فوتبال و ستاره های آن داده است، بی مناسبت ندیدیم که نگاهی به «پرونده پزشکی مارادونا» بیندازیم؛ از اعتیاد تا ترک اعتیاد و از فشارخون تا بیماری قلبی.

دیه گوآرماندومارادونا متولد ۳۰ اکتبر ۱۹۶۰ میلادی در ویلافیوریتوی آرژانتین است. زندگی او همواره با حواشی زیادی همراه بوده. او حتی پس از آن واقعه تیراندازی عجیب و غریبش به چند خبرنگار که به مجروح شدن یک نفر از آنان انجامید، همچنان از چهره های محبوب خبرنگاران ورزشی است. مارادونا هنگامی که کودکی ۸ساله بوده، با انجام حرکات نمایشی باتوپ فوتبال در اماکن عمومی سعی می کرده بخشی از خرج خانواده فقیرش را تامین کند. در همین زمان بود که یک خبرنگار از او بزرگ ترین آرزویش را سوال کرد و مارادونای کوچک در برابر دوربین تلویزیون گفت که دو آرزوی بزرگ دارد؛ یکی اینکه بتواند با تیم آرژانتین به جام جهانی برود و دیگری اینکه بتواند در جام جهانی قهرمان شود. او به هر دو آرزویش رسید؛ و حتی به چیزهایی فراتر از آن دو آرزو، اما اتفاقاتی نیز در زندگی اش افتاد که او در آخرین مصاحبه اش با مطبوعات آرژانتینی، از آنها با عنوان «کابوس» یاد کرده و گفته است: «اگر زمان به عقب برگردد، دیگر آن اشتباهات را مرتکب نمی شوم... هرگز!»

● مارادونا و اعتیاد

مارادونا در دوران جوانی، درخشش خود را در باشگاه بوکاجونیورز آرژانتین آغاز کرد و پس از آن به بارسلونای اسپانیا و سپس به ناپل ایتالیا رفت. در سال ۱۹۸۶ میلادی، هنرنمایی خارق العاده مارادونا، آرژانتین را به عنوان قهرمانی جام جهانی رساند. اما پس از آن، درگیری او با سران باشگاه ناپل ایتالیا آغاز شد و ناگهان در پایان یک مسابقه لیگ ایتالیا اعلام شد که آثار استفاده از کوکائین در آزمایشات او یافت شده و فیفا او را ۱۵ ماه از شرکت در رقابت های فوتبال محروم اعلام کرد. کمی بعد، مارادونا دردسرهای بیشتری برای خودش خرید و شایع شد که پلیس متن ضبط شده مکالمات تلفنی او را با مقامات مافیا در اختیار دارد؛ مکالماتی که ثابت می کردند او در یک شبکه گسترده خلافکاری و توزیع مواد مخدر دست دارد. نیروهای پلیس در منزل او در آرژانتین مقادیر زیادی موادمخدر کشف کردند و به این ترتیب، او به کلی از بازی در باشگاه ناپل محروم شد. مارادونا در سال ۱۹۹۴ میلادی باز هم در جام جهانی شرکت کرد اما دوباره آزمایش دوپینگ او مثبت شد و ۲ سال از شرکت در مسابقات فوتبال محروم شد.

مشکلات اعتیاد مارادونا به موادمخدر خیلی زود بر استعدادهای ورزشی او سایه افکند و آزمایش های مثبت اعتیادش پیش از کناره گیری رسمی وی از فوتبال در سال ۱۹۹۷ میلادی علنی شد. از اواسط سال ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۴ میلادی، مارادونا به کوکایین، معتاد شد. او بعدها گفت که از سال ۱۹۸۳ میلادی در بارسلونای اسپانیا، مصرف کوکائین را شروع کرده بود. وقتی او در ناپل بازی می کرد، مصرف کوکایین برایش عادی و دایمی شده بود؛ طوری که بر توانایی او در بازی فوتبال نیز تاثیر گذاشته بود.

بعد از کناره گیری از فوتبال، وضعیت سلامت او به طور جدی مورد تهدید قرارگرفت؛ به طوری که در سال ۲۰۰۰ میلادی، پزشکان اعلام کردند عضله قلب او به دلیل مصرف کوکایین، تضعیف شده است. بعد از این ماجرا، او به کوبا رفت تا تحت برنامه های ویژه ترک اعتیاد و بازتوانی قرار بگیرد. در سال ۲۰۰۴ میلادی، پزشکان گزارش کردند که او دچار سکته قلبی شده و دلیل سکته را نیز مصرف مواد مخدر (کوکایین) عنوان کردند.

ماجراهای مارادونا تمام شدنی نبود چون در سال ۲۰۰۷ میلادی در بوئنوس آیرس آرژانتین، او به دلیل هپاتیت و سوءمصرف الکل تحت درمان قرار گرفت و حتی مدتی در بخش روان پزشکی بستری شد تا مشکلات مربوط به الکلیسم را نیز در او برطرف کنند. اما در همان سال، او در تلویزیون آرژانتین حاضر شد و گفت که دو سال و نیم است که دیگر الکل و موادمخدر مصرف نمی کند.

● بازگشت مارادونا

در ۱۰ می امسال، مارادونا در تلویزیون آرژانتین حضور پیدا کرد و اعلام کرد که ۶ سال است که اصلا مواد مخدر مصرف نکرده. او خودش را مدعی مربی گری تیم آرژانتین دانست و به گفت که اکنون کاملا سالم و پاک است.مارادونا در این مصاحبه اعلام کرد که ۱۰ روز پیش، سالگرد ششمین سال «زندگی عاری از مواد مخدر»ش را پشت سر گذاشته و حالا همه چیز برای او ارزشمندتر شده است. این در حالی بود که در ۱۰ ماه می سال ۲۰۰۴ میلادی، او از بخش مراقبت های ویژه بیمارستان بوئنوس آیرس مستقیم به مرکز ترک اعتیاد همین شهر رفت و کوکایین او را تا حد مرگ پیش برده بود.

اما مشکلات سلامت او متعدد بود ویکی از آنها چاقی و افزایش وزنش بود که باعث می شد تنگی نفس او تشدید شود. خانواده او با مشکلات بزرگی روبه رو بودند.

علاوه بر مساله ترک اعتیاد، به دلیل مشکلات متعدد سلامت وی، هیچ مرکز ترک اعتیادی، او را نمی پذیرفت؛ تا اینکه، مرکز خصوصی پارک کلینیک کاستلار او را پذیرفت. مارادونا طی این مدت معتقد بود که: «من انسان کامل و بدون نقصی نیستم. هم جنبه های خوب دارم و هم جنبه های بد. هیچ کس را به این دلیل، سرزنش نمی کنم اما با قاطعیت می گویم که می توانم زندگی ام را تغییر دهم.» او همواره از تعبیر «دست خدا» در مصاحبه هایش استفاده می کرد و می گفت خداوند به همه کمک می کند: «اما من، خودم بودم که دست خدا را نادیده گرفتم!»

او ۴ سال در کوبا تحت درمان های ترک اعتیاد بود و این مرکز اگر چه برایش لوکس و قابل قبول نبود اما تمهیداتی برایش در نظر می گرفت تا مارادونا بستری شدن در آن را بپذیرد. مسوول برنامه ترک اعتیاد این مرکز معتقد بود بزرگ ترین مشکل بر سر راه ترک اعتیاد مارادونا، پیروی او از برنامه های درمانی دشوار است. در این مدت ، تنها همسر سابق او و دو دخترش و پدر ومادرش اجازه ملاقات با او را داشتند.

در این مرکز، خواب درمانی و رژیم غذایی سفت و سخت و استراحت کامل جزو برنامه های اصلی بود و متخصصان، درمان او را ۶ تا ۱۸ ماهه تخمین می زدند. پزشکان باید وزن او را کم می کردند، اعتیاد به کوکایین را از بین می بردند و علایم ترک اعتیاد را در



نوع مطلب : ورزش، 
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه 31 مرداد 1389
میثم خرم پور
'

مهاجم اسپانیایی لیورپول این روزها مورد توجه باشگاه های بزرگ اروپایی قرار گرفته و خریداران با دسته چک های خود آماده پرداخت مبالغی هنگفت برای به خدمت گرفتن فرناندو تورس هستند. آنها به او وعده فصلی رویایی و به دور از حاشیه را می دهند تا شاید بتوانند این مهاجم گلزن و مستعد را به تیم خود ببرند. داستان او کم کم به وضعیت سسک فابرگاس با آرسنال نزدیک می شود و باید دید آیا لیورپول می تواند پس از فصلی ناامید کننده مهاجم بزرگ خود را راضی به ماندن در آنفیلد کند یا او راهی تیم دیگری خواهد شد.

● شباهت با فابرگاس

بارسا در هفته های اخیر سخت به دنبال به خدمت گرفتن فابرگاس بوده اما تلاش های آنها با پاسخ منفی ونگر روبه رو شده است.آینده تورس در لیگ برتر نیز همانند هم تیمی اش در تیم ملی اسپانیا نامعلوم است و شاید در مهلت باقی مانده از فصل نقل و انتقالات شاهد جابه جایی او باشیم. وضعیت فابرگاس کاملا مشخص است، او می خواهد باشگاه را ترک کند اما آرسنال نمی خواهد هافبک بازیساز تیمش را از دست بدهد. بارسا هم با بالا بردن رقم پیشنهادی خود تصمیم دارد او را همین تابستان به نیوکمپ ببرد. با این حال آنها تاکنون ناکام بوده اند و سسک هم در تمرینات پیش فصل توپچی ها حاضر شده و به نظر می رسد آبی و اناری ها باید یک فصل دیگر منتظر بمانند.

اما تورس وضعیت چنین پیچیده ای ندارد. روی هاجسون با جدایی بنیتس هدایت قرمزها را بر عهده گرفت و روز چهارشنبه گذشته در نخستین بازی رسمی اش با این تیم تقریبا تیم دوم خود را راهی میدان کرد و توانست نتیجه ای خوب در لیگ اروپا کسب کند. هواداران قدیمی لیورپول پس از دوران پرفراز و نشیب بنیتس در این تیم از هاجسون انتظار موفقیت و قهرمانی در لیگ برتر را دارند و دوست ندارند باز هم شاهد یکه تازی منچستریونایتد یا چلسی باشند. با این حال چلسی و سیتی با پشتوانه عظیم مالی خود آماده به خدمت گرفتن ستاره اسپانیایی قرمزها هستند.

● هاجسون: او می ماند

در این شرایط زمانی که از هاجسون سوال شد که آینده تورس در آنفیلد چگونه خواهد بود و آیا او فصل بعد نیز پیراهن قرمز بر تن خواهد داشت، او با پاسخی صریح گفت: او به من گفته که می خواهد از روز دوشنبه در تمرینات شرکت کرده و فصل بعد نیز برای ما بازی خواهد کرد. این تمام چیزی است که ما می دانیم و خبرهایی که در زمینه فروش او منتشر شده صحت ندارد.

تورس در طول تابستان ترجیح داده سکوت کند و کمتر درباره آینده اش صحبت کرده است. او بر خلاف فابرگاس که در پایان فصل پیش علنا از سران بارسا خواسته بود او را به خدمت بگیرند ترجیح داد با آرامش بیشتری به کارش ادامه دهد و تنها گفته بود که لیورپول برای موفقیت در فصل پیش رو نیاز به چهار یا پنج بازیکن بزرگ داد تا بتواند با سایر مدعیان رقابت کند. در این شرایط او هنوز هم صددرصد اعلام نکرده که در آنفیلد می ماند و هاجسون آنقدر باهوش و آینده نگر است که از حرف های مهاجم تیمش ابراز خوشحالی و اطمینان نکرده و تا آغاز فصل جدید منتظر بماند. او برای ساختن لیورپول جدید باید تورس را حفظ کند اما مسلما این کار با پیشنهادات اغوا کننده سایر تیم ها کار آسانی نخواهد بود.

چلسی هنوز هم به دنبال این است که یکی از بهترین مهاجمان جهان در سال های اخیر را به ترکیب خود اضافه کند. قهرمان فصل پیش لیگ برتر برای به خدمت گرفتن او ۵۰ میلیون پوند پیشنهاد داده و حتی تا حدودی رضایت وکلای او را نیز به دست آورده اند. درست مثل سیتی که در دو فصل اخیر با حضور مالک متمول خود دست به خریدهای زیادی زده و باز هم به دنبال ستاره های فوتبال است. البته تورس در فصل گذشته با مشکلات زیادی روبه رو بود و مصدومیت های پیاپی باعث شد تا او بخش عمده ای از فصل را نیز از دست بدهد. او از ۵۶ بازی لیورپولی ها در فصل قبل تنها در ۲۹مسابقه حضور داشت و حضورش در تیمی مثل چلسی که برای دفاع از عنوان قهرمانی اش تلاش می کند بسیار پر دردسر خواهد بود.

● ناکام در جام جهانی

تورس در جام جهانی نیز نتوانست برای اسپانیا کار مفیدی انجام دهد و دل بوسکه، سرمربی این تیم در دو بازی پایانی تیمش مجبور شد او را نیمکت نشین کرده و از پدرو استفاده کند. اگر چه او به عنوان مهاجمی مطرح انتظار دارد در تمام بازی های تیمش حضور پیدا کند اما با وجود دیدیه دروگبا و نیکولاس آنلکا در صورت انتقال به استمفورد بریج باید به سیستم چرخشی آنچلوتی عادت کرده و خود را برای نیمکت نشینی آماده کند. شاید مسائل مالی اصلی ترین انگیزه او برای حضور در جمع آبی های لندن باشد و او پول را به حضور ثابت در زمین ترجیح دهد. تورس ۱۴ ماه پیش قراردادش را تا سال ۲۰۱۳ با لیورپول تمدید کرد و هفته ای ۱۱۰ هزار پوند حقوق دریافت می کند با این حال حتی داوید ویا، زوج او در تیم ملی نیز به لیورپولی ها هشدار می دهد که این آخرین فرصت آنها برای حفظ این مهاجم اسپانیایی خواهد بود و او از اینکه تورس به چلسی نرود شگفت زده خواهد شد.

ویا که خود پیش از جام جهانی از والنسیا جدا و به بارسا پیوست، معتقد است ناکامی های فصل پیش لیورپول و عدم راهیابی این تیم به لیگ قهرمانان یکی از اصلی ترین انگیزه های تورس برای جدایی از این تیم است: کمی تعجب کرده ام چراکه به نظر می رسد آنها فرناندو را در آنفیلد حفظ کرده اند. در جام جهانی که با او صحبت می کردم به نظر می رسید برای فصل بعد تصمیم گرفته به چلسی برود. فکر می کنم هنوز چلسی به طور جدی وارد عمل نشده چراکه در این صورت باید او را تاکنون در استمفورد بریج می دیدیم. این آخرین شانس لیورپول برای حفظ اوست و اگر آنها بتوانند او را حفظ کرده و فصل بعد نیز به موفقیتی نرسند جدایی تورس قطعی خواهد بود و حتما در تابستان سال بعد او پیراهن چلسی را بر تن خواهد کرد.
        
   
   
            سیامک خاجی    
            روزنامه تهران امروز ( www.tehranemrooz.net )    
 



نوع مطلب : ورزش، 
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه 31 مرداد 1389
میثم خرم پور


عنوان بازیکن برتر جام جهانی فوتبال نوزدهم به دیه گو فورلان رسید که نماد تیم اروگوئه و مظهر و مجری هر حرکت مفید رو به جلو در تیمی بود که برای اولین بار در ۴۰ سال اخیر به جمع ۴ تیم برتر جام جهانی پیوست و سرانجام چهارم شد.

با این وجود یک بازیکن داشتیم که اگر حضورش در این جام بیشتر سروصدا نکرده و مفیدتر نبوده باشد، کمتر هم نبوده و او توماس مولر آلمانی است. فیفا نهاد حاکم بر فوتبال جهان برای ارج نهادن بر ارزش های این مهاجم ۲۰ ساله ژرمن وی را هم آقای گل این مسابقات در خاک آفریقای جنوبی معرفی کرد و هم بهترین بازیکن جوان جام.

۳۴ سال پیش با گل های گرد مولر که به او بمب افکن می گفتند آلمان غربی برای دومین بار در تاریخ حیات کشوری که بعدا از نو به آلمان واحد تغییر نام داد، به افتخار فتح جام جهانی در خاک خود نائل شد و امسال یک بار دیگر نام مولر در عرصه فوتبال آلمان و جام جهانی درخشید. گل ها و بازی های موثر او که بسیار پخته و توام با تجربه لازم شکل گرفت، در تضاد با پیشینه بسیار کم و کوتاه وی در فوتبال حرفه ای بود، زیرا او فقط در فصل اخیر به ترکیب تیم اصلی بایر مونیخ راه یافته بود.

با این وجود سرعت رسیدن مولر از هیچ به همه چیز در یک سال اخیر شگفت انگیز بوده است. او ابتدا با باشگاه باواریایی فاتح دوگانه لیگ و جام حذفی آلمان و نایب قهرمان اروپا شد و حالا رتبه سومی جام جهانی ۲۰۱۰ در کارنامه او چشمک می زند. برای مرد جوانی که سال پیش در همین موقع به کلی ناشناخته بود، بهتر از این امکان ندارد.

● سایه ای بر سر رقبا

مولر در آفریقای جنوبی بیشتر از فورلان، داویدویا از اسپانیا و وسلی اشنایدر از هلند گل نزد (همگی ۵ گل) اما چون فیفا اصرار داشت که یکی را تفکیک و تنها یک نفر را برنده کفش طلا کند، صدور پاس گل را نیز مبنا گذاشت و از آنجا که مولر در این جام ۳ پاس گل هم به یارانش داده بود، بر ویا و اشنایدر که فقط یک بار به یاران خود پاس گل داده بودند، سایه انداخت.

اما در مورد انتخاب مولر به عنوان بازیکن برتر جوان جام از ابتدا تردیدی وجود نداشت و به لطف کارهای جالب و حرفه ای و گل های دقیق او بود که آلمان توانست از گروهش در جام جهانی نوزدهم بالا بیاید و سپس انگلیس و آرژانتین را به توپ ببندد. با این که جوانان بالنده دیگری مثل خاوی یر هرناندز و جووانی دوس سلنتوز در مکزیک، اندره ایو در غنا و الیروالیا در هلند چهره ای پرفروغ داشتند و سامی خدیرا، هموطن مولر نیز در تیم آلمان مسلط و قدرتمند کار کرد؛ اما مولر چیز دیگری بود و ۲ گل او در برابر انگلیس و یک گلش در مقابل آرژانتین کمر این حریفان را شکست.

اولین بازی ملی مولر در ماه مارس سال جاری میلادی یعنی ۴ ماه و اندی پیش انجام شد و همین مساله و بهتر بگوییم پیشینه اندک او در سطح ملی، فروغ چشمگیر وی را در جام جهانی اخیر سخت تر و باارزش تر می کند؛ چراکه وی در کمترین مدت به یک جایگاه بسیار رفیع رسیده است.

تاثیرگذاری مولر بر بازی تیم جوان شده آلمان در جام جهانی نوزدهم به حدی رسید که خیلی ها گفتند دلیل شکست ژرمن ها در مقابل اسپانیا در مرحله نیمه نهایی مسابقات، محرومیت و غیبت مولر بود و اگر وی به میدان می آمد، ژرمن ها یک بازی فشرده را صفر ـ۱ به این حریف نمی سپردند.

مولر برای نشان دادن صحت این رایزنی در مسابقه رده بندی جام در برابر اروگوئه هم گلزنی کرد و از این طریق بود که آلمان با نتیجه ۲ـ۳ برنده این بازی و صاحب رتبه سوم شد؛ عنوانی که شاید تکرار مقام حاصله آنها در جام جهانی قبلی (۲۰۰۶) بوده باشد؛ اما چون این بار در خارج از خاک آلمان و بدون مزایای میزبانی به دست آمد، ارزشی بیشتر از مرتبه قبلی داشت.

این سومین مرتبه ای است که ژرمن ها عنوان بازیکن جوان برتر جام را به دست می آورند و موارد قبلی در سال های ۱۹۶۶ و ۲۰۰۶ توسط فرانس بکن باوئر افسانه ای و لوکاس پودولسکی به دست آمده بودند. اینها به ما می گوید که ساختن و پروراندن بازیکنان جوان یک سنت آشنا و کاری رایج در فوتبال آلمان بوده است، بویژه حالا که نسل یواخیم لو سکاندار است، این موج رواج و نفوذ مجدد و تازه ای یافته است.

● مقوله ای متفاوت

مولر که با آقای گل شدن در جام جهانی نوزدهم با کارهای نفراتی نامدار چون گری لینه کر، رونالدو و میروسلاو کلوزه، آقایان گل جام های جهانی ۱۹۸۶، ۲۰۰۲ و ۲۰۰۶ برابری کرده و کنار آنها ایستاده است، می گوید: «ما فصل خوبی را در بایرن مونیخ گذراندیم و سپس در جام جهانی هم اوضاع تا حد زیادی مساعد بود. این بخصوص برای شخص من دلپذیر بود، زیرا توانستم به سطوح بالاتری برسم و گل های زیادی بزنم و در توفیق های تیم سهم قابل توجهی داشته باشم. این توفیق ها به من اعتماد به نفس قابل توجهی بخشید تا چشم به هم زدم به نقطه کنونی رسیدم. اعتراف می کنم که مسابقات تیم ملی آلمان چیزی دیگر و مقوله ای متفاوت بوده است. من ناگهان احساس کردم در قلمرویی به کلی متفاوت قرار دارم. من بسیار مسرورم که شرایط در جام جهانی امسال کاملا مساعد بود و بجز یکی دو مورد همان طور پیش رفت که ما می خواستیم.»

مولر که ۸۶ / ۱ متر قد دارد، با احتساب مسائل فوق در فصل ۲۰۱۰ـ ۲۰۰۹ در ۶۶ بازی برای بایرن و تیم ملی کشورش به میدان آمد و آن هم در حالی که یک فصل پیشتر از آن اصولا جا و محلی در این عرصه های دشوار نداشت.

باز به حرف های خود مولر بازمی گردیم: «وقتی در فینال جام قهرمانان اروپا شرکت می کنید، لابد آن را نقطه اوج دستاوردهای خود تلقی می کنید؛ اما زمانی که به جام جهانی پای می گذارید، شرایط عوض می شود و آن را یک رویداد غیرقابل باور می یابید. البته من از همان بدو الحاقم به اردوی ملی، احساس خوبی در این زمینه داشتم و دیدم همه مصمم به کسب نتایجی خوب در جام جهانی ۲۰۱۰ هستند.»

● یک بایرنی اصیل

مولر، زاده ایالت باواریا و با این حساب یک بایرنی ذاتی و اصیل است و آنچه در جام جهانی امسال از او دیده شد، مهارت در پرورش بازی تهاجمی تیم در عین داشتن توان گلزنی های غیرمنتظره و جاگیری در فضاهای خالی و نقاط کور خطوط دفاعی حریفان و بهره گیری بموقع از اشتباهات حریفان بود.

او حالا دومین بازیکن جوان تاریخ جام های جهانی است که قادر به زدن ۵ گل در این مسابقات شده است؛ ولی البته به په له برزیلی و افسانه ای که با ۱۷ سال در جام جهانی ۱۹۵۸ گلزنی و کولاک به پا کرد، نمی رسد. در روزهای اخیر نامداران بسیاری به تمجید از توماس مولر پرداخته اند و یکی از آنها گرد مولر مشهور است.

او که حالا همنام وی تبدیل به یک پدیده جهانی شده است، می گوید: «مولر سریع و باهوش است و دروازه را خوب می بیند و با یارانش هماهنگ است و توان و کارایی دوپایش فرق چندانی با یکدیگر ندارد. او شمی را در گلزنی دارد که شاید من هم داشتم.»
        
   
   
            خبرگزاری آلمان
مترجم: وصال روحانی    
            روزنامه جام جم ( www.jamejamonline.ir )




نوع مطلب : ورزش، 
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه 31 مرداد 1389
میثم خرم پور

به طور یقیین یکی از خبرهایی که در آستانه جام جهانی ۲۰۱۰ همه نگاهها را به خود جلب کرد مصدومیت دیویدبکهام قبل از آغاز این رقابت ها بود. بی شک دیوید بکهام یکی از خبرسازترین بازیکنان طول تاریخ فوتبال جهان بوده است. چه زمانی که در منچستر یونایتد حضور داشت و با سرآلکس فرگوسن خبرنگاران و تماشاگران درگیر می شد و خبرساز می گردید و چه زمانی که به

رئال مادرید رفت و در آنجا موجب بوجود آمدن اخبار متنوع گردید.

او با یک قرارداد جنجالی و بحث برانگیز از رئال مادرید به لس آنجلس گالکسی پیوست و پس از مدتی حضور در mls ترجیح داد به فوتبال اروپا باز گردد و به همین دلیل به محض دریافت پیشنهاد به صورت قرضی به میدان ایتالیا پیوست. او پس از مدتی حضور در این تیم به ناچار به لس آنجلس گالسکی بازگشت اما دوباره فیلش یاد هندوستان کرد و به میلان آمد. در همین تیم بود که در آستانه جام جهانی مصدوم شد و حضور در این دوره از رقابت ها را از دست داد.

فابیو کاپلو هم برای اینکه تیمش، هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ تجربی در سطح خوب و بالایی قرار بگیرد تصمیم گرفت تا دیوید بکهام را با خود به آفریقای جنوبی ببرد. به بهانه اتفاقات اخیر یعنی کنار گذاشتن بکهام توسط دن فابیو از تیم ملی تصمیم گرفتیم تا چند لحظه خوب و بد این بازیکن خبر ساز را که در انگلستان از خود به جای گذاشته است را برای شما خواننده گرامی یادآوری نماییم.

● ۲۶ ژوئن ۱۹۹۸

بکهام در آن زمان یک بازیکن ۲۳ ساله و جوان بود که به همراه شیرهای جزیره راهی جام جهانی ۱۹۹۸ فرانسه شده بود. وی دربازی نخست تیمش مقابل تونس تنها نظاره گر بازی همتیمی هایش بود و هرگز از سوی گلن هادل مربی وقت انگلستان اجازه حضور در زمین را پیدا نکرد. او در بازی دوم مقابل رومانی از اواسط نیمه دوم به میدان آمد و برای تیمش بازی کرد. بکهام در دیدار مقابل کلمبیا از ابتدا در زمین حاضر شد و اولین گل ملی اش را در این رقابت ها به فرید موندراگون دروازه بان کلمبیا زد تا به نوعی به هادل بفهماند که وی نباید در ۲ بازی آغازین بر روی نیمکت حضور پیدا می کرده است.

● ۳۰ ژوئن ۱۹۹۸

این تورنمنت هرگز از خاطره فوتبالدوستان پاک نمی شود حتی اگر از خاطره کسی هم پاک شود قطعاً یک رخداد خیلی تلخ در دوران ورزشی بکهام به شمار می آید و وی هرگز نمی تواند آنرا فراموش نماید. او در بازی دور دوم این رقابت ها مقابل آرژانتین از سوی قاضی میدان با کارت قرمز جریمه شد و از زمین مسابقه اخراج گردید. بکهام به دلیل اینکه پس از افتادن روی زمین از پشت با لگد به پای دیه گو سیمونه کوبید از زمین مسابقه اخراج شد تا تیمش در این دیدار در ضربات پنالتی از دور رقابت ها کنار رفت پس از این مسابقه وی به یک چهره منفور نزد هواداران این تیم تبدیل شد. روزنامه ها هم تا می توانستند علیه وی مقاله و مصاحبه چاپ کردند.

● ۱۲ ژوئن ۲۰۰۰

در بازیهای یورو ۲۰۰۰ بود که هواداران انگلستان با حواشی همیشگی شان این بار برای دیوید بکهام داستان ساز شدند.

در بازی مقابل پرتغال در حالی که انگلیسی ها با نتیجه ۲ بر صفر از حریف خود پیش بودند با دریافت ۳ گل از آنها بازی برده را در نهایت با باخت ۳ بر ۲ عوض کردند. پس از این بازی یکی از هواداران به دیوید بکهام گفت: امیدوارم که تنها فرزندت از بیماری سرطان بمیرد. او که تنها یک پسر داشت به شدت عصبانی و با وی درگیر شد. در آن زمان کوین کیگان به عنوان سرمربی شیرهای جزیره فعالیت می کرد و در برابر رسانه ها کار دیوید بکهام را تقبیح کرد و به نوعی وی را کوبید.

● ۱۵ نوامبر ۲۰۰۰

وی در این سال برای کسب عنوان کاپیتانی انگلستان بسیار تلاش کرد و خیلی علاقه داشت تا باز و بند کاپیتانی شیرهای جزیره را بر روی دستان خود ببندد. به همین منظور درگیری های زیادی هم با کادر فنی آن زمان تیم ملی کشورش هم داشت. او در بازی دوستانه تیمش مقابل ایتالیا که با گل گنارو گتوسو به حریف واگذار کرد توانست بازوبند کاپیتانی را بر بازوهایش ببندد و تا جام جهانی ۲۰۰۶ ، ۵۹ بار عنوان کاپیتان شیرهای جزیره را یدک بکشد.

اکتبر ۲۰۰۱

بکهام در این سال هم به عنوان یکی از ملی پوشان انگلستان انتخاب شد. انگلیسی ها که تنها به یک نتیجه تساوی مقابل یونان نیاز داشتند موفق گردیدند تا در اولدترافورد به این کار فائق آیند. آنها همچنین آلمان را در شهر مونیخ با نتیجه تحقیر کننده ۵ بر یک شکست دادند تا با احتساب یک تساوی مقابل یونان راهی جام جهانی ۲۰۰۲ گردند. بکهام در آن دوره از بازی ها به عنوان یار کلیدی ۳ شیرها به حساب می آمد.

تدی شرینگهام که تازه وارد بازی شده بود روی ارسال بکهام موفق به زدن گل تساوی گردید اما یونانی ها بازی را با نتیجه ۲ بر یک عوض کردند باز هم این پایان ماجرا نبود و بکهام در روزهای خوبش توانست از فاصله نسبتاً دوری با یک ضربه سرکش دروازه یونان را بگشاید تا به نوعی اسون گوران اریکسون را که سرمربی وقت انگلستان را که خوشحال نماید.

● ۷ ژوئن ۲۰۰۲

بکهام که آن روزها دوران اوجش را سپری می کرد و برای منچستری ها هر روز یک افتخار جدید می آفرید برای حضور در لیگ قهرمانان اروپا به همراه شیاطین سرخ مقابل دپورتیوو لاکرونیا خودش را آماده می کرد. وی در ماه آوریل در این دیدار حضور یافت و روی تکل آلدو دوشر دچار شکستگی استخوان شد و با چشمانی گریان زمین مسابقه را ترک کرد. این دیدار که تنها ۲ ماه قبل از بازیهای جام جهانی بود همگان را بدین فکر فرود برده بود. که وی دیگر قادر به بازی کردن در جام جهانی نیست. ۶۰درصد احتمال بر این بود که وی هرگز در بازی اول حاضر نخواهد شد اما او در بازی مقابل سوئد در زمین حضور یافت و مقابل آرژانتین هم توانست تک گل تیمش را از روی نقطه پنالتی به ثمر برساند.

او با گلی که مقابل آرژانتین به ثمر رساند و تیمش موفق به برد شد به نوعی خاطره تلخ

۴ سال گذشته را در جام جهانی ۱۹۹۸ را از یادها پاک کرد اما آنها در دور بعدی با باخت ۲ بر یک مقابل برزیل از دور رقابت ها کنار رفتند.

● ۱۳ ژوئن- ۲۴ ژوئن ۲۰۰۴

با یک نقطه روشن زندگی می کنید و با یک ننگ می میرید. اگرچه مشکل بکهام در دیدار مقابل آرژانتین از یادها نرفته و موفقیتش به نوعی مرهم بر آن نهاده بود، او با پنالتی هایش هم دوباره خبرساز شد و از چشم هواداران افتاد. وی در بازی انگلستان مقابل پرتغال پنالتی تیمش را خراب کرد و نتوانست به کمک شیرهای جزیره بیاید. انگلیسی ها در بازی مقابل فرانسه در حالی که از حریف خود با نتیجه یک بر صفر پیش بودند با درخشش فابیان بارتز بازی را در پایان به خروس های آبی اروپا واگذار کردند. زین الدین زیدان که در آن زمان همتیمی وی در رئال مادرید بود و موفق به زدن ۲ گل تیمش شد. زیدان توانست یک گل از روی نقطه پنالتی به ثمر برساند و گل دیگرش را هم به شکل بسیار زیبایی وارد دروازه شیرهای جزیره نماید. این درحالی بود که بکهام ضربه پنالتی تیمش را به دستان بارتز کوبید تا انگلستان ناکام این دیدار نام گیرد.

وی همچنین در این جام پنالتی دیگر تیمش مقابل پرتغال را از دست داد تا باز هم به چهره منفور نزد هواداران انگلستان تبدیل گردد.

● ۲۸ مارس ۲۰۰۹

دیوید بکهام اکنون در سن بازنشستگی از دنیای فوتبال قرار دارد. به نظر می رسد او بیش از اینکه وقت و انرژی اش را صرف فوتبال و تواناییهایش در فوتبال نماید در دنیای تجاری و اقتصادی از آن بهره می گیرد. دلیلی هم که بر این ادعای ما گواه است بوجود آمدن مارک و برند بکهام می باشد.

البته دوید بازیهایی که در تیم ملی انگلستان انجام داده بود به نوعی رکورد بابی مور را شکست.

فابیو کاپلو از بکهام در دیدارهای دوستانه تیمش بهره می برد تا اینکه وی توانست سال گذشته رکورد بازیهای اسطوره پیشین وستهام را بشکند. او تاکنون ۱۰۹ بار با پیراهن تیم ملی انگلستان در مستطیل سبز حضور پیدا کرده بود. وی به دلیل این تعداد بازی ملی جشنی را به همراه دوست خود یعنی وین رونی بر پا نمود تا اینکه۶ بازی دیگر نیز در زمین حضور یافت و تعداد بازیهایش را به ۱۱۵ رسانید.

او در بازی میلان در سریA مصدوم شد تا جام جهانی را از دست بدهد و دیگر نتواند به تعداد بازیهایش بیفزاید . سرانجام کاپلو به این نتیجه رسید که دیگر حضور وی در تیم ملی انگلستان مفید و مثمر ثمر نخواهد بود و به همین دلیل تصمیم گرفت تا به داستان بکهام و شیرهای جزیره پایان دهد. حالا بهتر است شما درباره آنچه دیوید در این سالها در ترکیب ۳ شیرها انجام داد بیندیشید. سرانجام او کارش با انگلیسی ها خاتمه یافت. آیا او از کارهایش در این تیم شرمنده است؟ بکهام پاسخ هواداران تیم ملی کشورش را چگونه می دهد؟ آیا در این پاسخگویی سربلند می باشد و یا باید با سرافکندگی جواب هوادارانش را بدهد؟
        
   
   
            روزنامه ابرار ورزشی ( www.abrarnews.com )




نوع مطلب : ورزش، 
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه 31 مرداد 1389
میثم خرم پور
در اکثر قریب به اتفاق فهرست هایی که در شناسایی محبوب ترین ورزش های تیمی تنظیم و ارائه می شود، فوتبال در صدر می نشیند و حقیقت نیز چیزی جز این نیست.




















در اکثر قریب به اتفاق فهرست هایی که در شناسایی محبوب ترین ورزش های تیمی تنظیم و ارائه می شود، فوتبال در صدر می نشیند و حقیقت نیز چیزی جز این نیست. در بیش از ۹۰ کشور فوتبال پرطرفدارترین ورزش شناخته شده و در این کشورها بیش از ۲ میلیارد نفر زندگی می کنند.

۱) فوتبال

ریشه های نخستین و اولیه این ورزش را به چین ارتباط می دهند اما فوتبال در بریتانیا قانونمند شد و قواعد آن در این کشور در نیمه دوم قرن نوزدهم تنظیم و ارائه گشت.

روایت می کنند این انگلیسی ها بودند که شکل های اولیه فوتبال را که Soccer هم نامیده می شود در چین دیده و آن را به کشور خود برده و آنجا این ورزش را قانونمند کرده اند. از ۲۱۲ کشور عضو سازمان ملل (UN) دویست و نه کشور در عضویت فیفا هم هستند و امروزه وقتی جام جهانی، جام ملت های اروپا، جام باشگاه های اروپا و حتی لیگ های داخلی کشورها به راه می افتد دنیایی توجه را به خود جلب می کنند. طبق برآوردها در این ورزش کلا پرطرفدار، لیگ انگلیس پرخواستارترین مسابقه میان لیگ های داخلی و جام قهرمانان باشگاه های اروپا محبوب ترین جام باشگاهی به حساب می آیند.

جام جهانی اخیر در آفریقای جنوبی به طور مستقیم و غیرمستقیم در تمامی ۲۱۲ کشور عضو UN پخش تلویزیونی شد و بازی فینال آن بین اسپانیا و هلند بیش از ۳/۱میلیارد بیننده داشت. جام جهانی قبلی (۲۰۰۶) نیز حدود یک میلیارد بیننده تلویزیون را به فینال خود کشاند.

۲) کریکت

ایراد بزرگی که به کریکت می گیرند این است که مختص کشورهای انگلیسی زبان و مللی است که یا مستقیما مستعمره بریتانیا بوده اند یا به شکلی از آن تاثیرات عمیق پذیرفته اند و در سایر کشورها ناملموس و غیررایج است، این ایراد ثانوی و بسیار مهم نیز به کریکت وارد است که برخی مسابقات آن و بویژه رقابت های موسوم به «یک روزه» و یا «۳ ساعته مختص تیم های ۲۰ نفر» بیش از حد طولانی و به تبع آن کسالت آور است اما وقتی در نظر می گیریم که در اقمار انگلیس و هند و پاکستان و نظایر آنها بیش از ۵/۱ میلیارد نفر به طور مستمر رویدادهای کریکت را تعقیب می کنند، نمی توانیم مانع تحسین این رشته شویم و آن را از سکویی که در میان ورزش ها اشغال کرده است (رتبه دومی) پایین بکشیم.

کشورهای دیگری که به کریکت بسیار دل بسته اند بنگلادش، سریلانکا و نپال در جنوب آسیا و منطقه موسوم به West Indies هستند و این علاقه را به آفریقا (کنیا و زیمبابوه) و اقیانوسیه (نیوزیلند) هم بسط یافته می بینید. کلا در ۲۰ کشور کریکت عبارت محبوب ترین ورزش را به خود اختصاص داده است.

۳) بسکتبال

این ورزش در کشورهایی مثل آمریکا، چین، روسیه، فیلیپین، آرژانتین، کانادا، آلمان، ایتالیا، اسپانیا و پورتوریکو کم رقیب است و در کشور نخست (آمریکا) لیگی وجود دارد با نام مخففN.B.A که ۳۰ تیم حرفه ای و پرامکانات را جذب خویش کرده و مسابقات آن هر سال به مدت ۸ ماه طول می کشد و مهره های خارجی معروفی هم جذب آن شده اند که درک نوویتزکی آلمانی و پائو گاسول اسپانیایی از آن جمله اند. هر مسابقه این لیگ به طور متوسط ۱۷ هزار تماشاگر در داخل استادیوم ها دارد. در میان لیگ های مهم غیرفوتبال دنیا هم بیشترین تماشاچی را در لیگ بسکتبال حرفه ای آمریکا پیدا می کنیم. از آنجا که خارجی های این لیگ کلاس و کارایی خود را بالا برده اند، بسکتبال نیز در سطح جهان به ترقی چشمگیری نایل شده و برخلاف ۱۵ سال پیش ملی پوشان کشورها یک مغلوب صرف در برابر نخبه های N.B.A و یک از پیش باخته در برابر تیم ملی بسکتبال آمریکا نیستند.

۴) بیسبال

این ورزش هم مثل بسکتبال در آمریکا پرطرفدار است اما دامنه رشد آن به طرز چشمگیر و به دلایلی هنوز ناشناخته به شرق آسیا (ژاپن تایوان و کره جنوبی) و همچنین کوبا و ونزوئلا کشیده شده است و در کانادا، کلمبیا، پاناما و جزایرآنتیل هم خط و ریشه آن را قوی می یابید و در نیکاراگوئه و جمهوری دومنیکن نیز خواستاران بسیاری دارد. لیگ بیسبال حرفه ای آمریکا در میان مسابقات باشگاهی این رشته بیشترین اقبال و توجه را معطوف خویش ساخته است. ۱۱۷ کشور عضو فدراسیون بین المللی این ورزش اند و هواداران آن در سطح جهان از نیم میلیارد هم فراتر می روند.

در میان تیم های باشگاهی این رشته در سطح جهان، نیویورک یانکیز از لیگ حرفه ای بیسبال آمریکا و یکی از قدیمی ترین و پرطرفدارترین تیم های این رشته، بیشترین تماشاگر را دارد. این در حالی است که مسابقه های جام جهانی بیسبال به دلیل برخی ایرادات و ناهمگونی ها در آن استقبال کننده ای در این اندازه ندارد.

۵) راگبی

این ورزش در نیوزیلند اول است و در آفریقای جنوبی، بریتانیا، استرالیا، فرانسه و همچنین ماداگاسکار، فیجی و جزایر کوک ـ که آخری ها چندان شناخته شده نیستند ـ هواداران بیشماری دارد و اگر سری به بلژیک، شیلی و اسپانیا هم بزنید، می بینید برخلاف تصورات قبلی تان از طرفداران زیادی در آن کشورها هم بهره می برد، در جام جهانی این رشته ۱۶ تیم شرکت می کنند و در میان کل تورنمنت های ورزشی، این جام شاید سومین رقابت به لحاظ میزان توجهی که برمی انگیزد، باشد. هر مسابقه آن به طور متوسط ۴۵ هزار تماشاگر دارد و میزان تماشاگران تلویزیونی این جام نیز بیش از ۲ میلیارد نفر تخمین زده شده است. بجز مسابقاتی که نام بردیم، تورنمنت های دیگری مانند جام ۶ ملت و British Lions هم در این ورزش پرتماشاگرند، فدراسیون بین المللی این ورزش ۱۰۵کشور را در خود پذیرفته است.

۶) هاکی روی چمن

این ورزش سال ها متعلق به هند و پاکستان و نماد آنها بود اما بعدا اروپایی ها (آلمان، بریتانیا و هلند) و اقیانوسیه ای ها (استرالیا) بازی را از دست این دو کشور آسیایی در آوردند، به طوری که اینک هلند پیشینه ۶ بار کسب عنوان قهرمانی جهان را در این رشته دارد و استرالیا ۳ مدال طلای المپیک را بر سینه زده است. در فدراسیون بین المللی هاکی هم ۱۰۵ کشور عضویت یافته اند و دیگر نشانی از دهه های ۱۹۴۰ و ۵۰ دیده نمی شود که هر مسابقه ای در این رشته به فینال هند ـ پاکستان منتهی می شد.

۷) والیبال

این رشته هم از ورزش هایی است که حد و مرز نمی شناسد و در کشورهای مختلف ریشه دوانده و بخصوص در برزیل، ایتالیا، هلند، روسیه و همچنین شرق آسیا پرطرفدار است و از همه جالب تر این که بعد از کریکت ورزش دوم در سریلانکا محسوب می شود حال آن که این کشور جنوب شرق آسیا هرگز در والیبال حتی از قدرت های درجه دوم قاره کهن نیز نبوده است. با این که مسابقات قهرمانی جهان این رشته که مثل جام جهانی فوتبال هر ۴ سال یکبار برگزار می شود، مورد توجه و اعتنای زیادی قرار دارد اما نقطه اوج مسابقات این رشته المپیک است که برزیل در ادوار اخیر بیشترین قهرمانی را داشته است. فدراسیون بین المللی والیبال (FIVB) دارای ۱۵۱ عضو است و در آستانه رقابت های قهرمانی جهان ۲۰۱۰ این رشته در خاک ایتالیا باید متذکر شد که قهرمان دوره گذشته این مسابقات برزیل است.

۸) هاکی روی یخ

روزگاری فقط در فصل سرما و زمستان برگزار می شد اما به لطف پیشرفت های فنی و تکنولوژیک و ایجاد پیست های مصنوعی یخی، مسابقات این رشته به تمامی ۱۲ ماه سال و به همه اوقات بسط یافته است.

سا ل هاست که روسیه، نروژ، کانادا، چک و سوئد بر این رشته حکم می رانند و مدتی نبردهای سیاسی روسیه و آمریکا در این عرصه هم حاد بود و میزان محبوبیت لیگ آن در آمریکا به حدی است که مسابقات مهم آن به طور متوسط در آمریکا ۴۰ هزار تماشاگر در ورزشگاه دارد. در فدراسیون بین المللی این ورزش ۶۹ کشور عضویت دارند.

۹) فوتبال آمریکایی

چیزی شبیه به راگبی و رشته هایی که در آمریکا فقط بسکتبال و بیسبال با آن برابری می کنند. به قولی در این کشور پرتماشاگرتر از هر رشته ای است و لیگ آن (NFL) مورد توجه فراوان قرار دارد و منبع و معدن کارهای تبلیغاتی است. یک آمارگیری خاص حاکی از وجود درآمد سالانه ای برابر با ۲/۶ میلیارد دلار در اکثر فصول این لیگ به سبب رویکرد عظیم اسپانسرها به آن است. با این حال مشکل اینجاست که به رغم عضویت ۴۴ کشور در فدراسیون بین المللی این ورزش، فوتبال آمریکایی را بیشتر مختص آمریکا و کانادا و برخی کشورهای دیگر مانند اسپانیا، مکزیک، ژاپن و اتریش می دانند و عمومیت لازم را برای آن قایل نیستند. عجیب تر آن که ژاپن به رغم وارداتی بودن این ورزش به خاک این کشور شرق آسیایی پیشینه دو بار کسب عنوان نخست مسابقات قهرمانی جهان آن را دارد.

۱۰) راگبی لیگ

این همان راگبی اما نسخه ای خاص از آن است که در اقیانوسیه و همچنین پاپانیوی گینه و ایرلند، ولز، انگلیس و فرانسه به اجرا در می آید و با راگبی عادی به لحاظ قواعد و نوع اجرا فرق دارد. مسابقات موسوم به National Rugby league که در استرالیا و نیوزیلند برگزار می شود، با حضور ۱۶ تیم و پخش مستمر تصاویر آن در بریتانیا از پربیننده ترین لیگ های ورزشی دنیاست. هر چند به این رشته نیز اتهام عدم عمومیت آن در بخش هایی عمده از اروپا و تراکم توجه به آن در برخی نقاط دیگر وارد است. شاید به همین خاطر است که فوتبال این گونه در جداول ورزش های محبوب پیشتازی و همیشه یکه تازی می کند زیرا به هر جای دنیا و حتی وقتی به سرزمین های کریکت بروی، آن را جاری و پربیننده و در برخی جاها و بی رقیب می یابی.











سایت wikipedia
مترجم: وصال روحانی





روزنامه جام جم ( www.jamejamonline.ir )




نوع مطلب : ورزش، 
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه 31 مرداد 1389
میثم خرم پور

« هلن کلر » این ناشنوا و نابینای نابغه را، بهتر بشناسیم

هلن کلر در دوران کودکی به علت بیماری منیژیت ، بینایی و شنوایی خود را از دست داد اما با کمک « آنا سولیوان » ، معلم خصوصی اش یکی از محترم ترین زنان دنیا شد .

هلن کلر در بیست و هفتم ماه جون سال ۱۸۸۰ میلادی در مزرعه ای واقع در ایالت آلاباما متولد شد . دوران طفولیت او طبیعی بود تا اینکه دریکسات ونیمگی بیماری مننژیت باعث شد تا او بینایی و شنوایی خود را ازدست بدهد . سالهای بعد برای خانواده هلن بسیار ناخوشایند بود . چرا که آنها به این مسئله واقف بودند که به دلیل ناتوانی دو گانه فرزندشان هیچ راهی برای برقراری ارتباط با او وجود ندارد . خود هلن هم به نوعی در بدن خود محبوس بود و به تنهایی قادر نبود احتیاجاتش را برطرف کند و یا در آرزوی شهرت باشد .

الکساندر گراهام بل فقط مخترع تلفن نبود بلکه معلم ناشنوایان هم بود. خانواده کلر با او تماس گرفتند . وقتی گراهام بلر ، هلن را ملاقات کرد به هوش ذاتی او پی برد . او به خانواده هلن پیشنهاد کرد که معلمی جوان به به نام « آنا سولیوان » را استخدام کنند تا به هلن جوان درس بدهد . خانواده کلر از وضعیت مالی خوبی برخوردار بودند و قادر بودند که برای فرزندشان معلم خصوصی بگیرند ، بنابراین با خانم سولیوان تماس گرفتند .

آنا سولیوان خود نیز از بینایی نسبتا کمی برخوردار بود . او در انسیتیو پرکینز در بوستون که مختص نابینایان و ناشنوایان بود تحصیل کرده بود . خانواده کلر ( آنا ) را در ۲۱ سالگی استخدام کردند تا با آنها زندگی کند و به هلن درس بدهد سولیوان روشی را اختراع کرد که هلن قادر به درک آن باشد .

این روش شامل علاماتی بود و با فشار دادن این علامت ها روی کف دست کلر ، وی قادر به درک آنها می شد . با استفاده از این روش دختر جوان به طور بی نظیری ، قادر به یادگیری و برقراری ارتباط شد . او در هشتمین سال تولدش به شهرت رسد و این شهرت در سراسر زندگی اش گسترش یافت . « مارک توآین » هلن را یاری کرد و او را کارگر معجزه نامید .

هلن کلر به کالج (رانکلیف )رفت و با کمک سولیوان که سنخرانیها را روی کف دستش توضیح می داد ، توانست مدرک خود را بگیرد. هلن در طی سالهای تحصلیش توسط مجله خانوادگی زنان ترغیب و تشویق شد تا زندگینامه خود را بنویسد و از این طریق بتواند به کنجکاویهای بی انتهای مردم سراسر جهان پاسخ دهد .

او زندگینامه خود را نوشت و آن را « داستان زندگی من » نامید . هلن همچنین آموخت که از طریق فشار دادن انگشتانش روی گلوی خانم سولیوان و تقلید ارتعاشات آن صحبت کند . او اولین نابینا و ناشنوایی بود که به عنوان دانشجوی برجسته از کالج فارغ و التحصیل شد .

هلن کلر در سراسر زندگی اش با عده زیادی از افراد مشهور و سرشناس ملاقات کرد و تجربیات بسیاری نیز به دست آورد . او همچنین همه افرادی که در دوران زندگی اش به ریاست جمهوری امریکا منصوب شده بود را ملاقات کرد . او حتی به واسطه ویلون و استعداد « یاشا هایفز » و یالونیست مشهور قرن بیستم لذت موسیقی را تجربه کرد . هلن با حس کردن ارتعاشات و یالون می توانست بگوید که آهنگساز موسیقی نواخته شده کیست .

هلن اغلب اوقات زندگش را با شرکت در سخنرانی ها به همراه آناسولیوان ، معلم و دوست عزیزش سپری کرد . سولیوان ازدواج کرد اما بعد از گذشت مدت زمان اندکی طلاق گرفت و نزد هلن کلر بازگشت .

کلر یک قهرمان برای نابینایان شد . وی کتابهای متعددی را در طول زندگی اش منتشر کرد و در اعتراضات علیه استخدام تمام وقت کودکان زیر ۱۲ سال در آمریکا و علیه قانون اعدام شرکت می کرد .

مدال طلای موسسه ملی علوم اجتماعی در سال ۱۹۵۲ میلادی به وی اعطا گردید . در سال ۱۹۵۳ میلادی از او در دانشگاه سوربون فرانسه تجلیل شد . در سال ۱۹۶۴ میلادی بالاترین تجلیل کشوری ایالت متحده یعنی مدال آزادی ریاست جمهوری ، توسط رییس جمهور وقت ،( لیندون ب جانسون )به وی اعطا گردید .

هلن کلر در اول ژوئن سال ۱۹۶۸ میلادی در سن ۸۸ سالگی درافانی را وداع گفت : موسسات و انجمن هایی از هلن به یادگاری مانده اند که به منظور ادامه کار پایان دادن به نابینایی شکل گرفتند .جایزه هلن به کسانیکه توجه عموم را پیرامون پژوهش روی موضوع نابینایی متمرکز می کنند اهدا می شود .


منابع :
----------------------
aftab.ir



نوع مطلب : زندگی نامه و مصاحبه، 
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه 31 مرداد 1389
میثم خرم پور

زین‌الدین یزید زیدان (زاده‌ی 23 ژوئن 1972 در مارسی, فرانسه) (ملقب به زیزو) فوتبالیست شهیر فرانسوی (الجزایری‌‌الاصل) است که در میانه‌ی میدان بازی می‌کند و عموماً به عنوان یکی از به‌ترین بازی‌کنان تاریخ فوتبال شناخته می‌شود. او تا بحال برای تیم‌های باشگاهی همچون یوونتوس و رئال مادرید و تیم ملی فرانسه به میدان آمده است.
او در تاریخ فوتبال خود, سه بار جایزه‌ی بهترین بازیکن سال جهان, یک بار جایزه‌ی بهترین بازیکن سال اروپا,یک بار جایزه‌ی پرارزش‌ترین بازی‌کن جام باشگاه‌های اروپا و یک بار جایزه‌ی به‌ترین بازیکن جام جهانی را دریافت کرده است و به قهرمانی جام جهانی, جام ملت‌های اروپا, جام باشگاه‌های اروپا, لیگ ایتالیا, و لیگ اسپانیا نائل آمده است و از این رو می‌توان او را از پرافتخارترین بازی‌کنان تاریخ دانست. او در ضمن در فینال جام جهانی (دو بار) و در فینال جام باشگاه‌های اروپا گل زده است.
زیدان قرار است پس از مسابقات جام جهانی 2006 از فوتبال خداحافظی کند و به این ترتیب رئال مادرید آخرین تیم باشگاهی او خواهد بود و فینال جام جهانی 2006, آخرین بازی حرفه‌ای او. در همین فینال بود که ضربه‌ی سر او به شکم ماتراتزی و کارت قرمزی که دریافت کرد, یکی از جنجالی‌ترین لحظات تاریخ زندگی‌اش را در آخرین لحظات عمر حرفه‌ای‌اش رقم زد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : زندگی نامه و مصاحبه، ورزش، 
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه 31 مرداد 1389
میثم خرم پور

سید محمود حسابی دانشمند و از جمله نخستین فیزیک پیشگان ایرانی دوران معاصر است.در کابینه دکتر مصدق،وزیرفرهنگ بودند.
سید محمود حسابی در سال 1281 (ه.ش), از پدر و مادری تفرشی (سید عباس(معزالسلطنه) و گوهرشاد حسابی) در تهران متولد و پس از سپری نمودن چهار سال از دوران کودکی در تهران, به همراه خانواده (پدر, مادر, برادر) عازم شامات شد. در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت, با تنگدستی و مرارتهای دور از وطن در مدرسه کشیشهای فرانسوی آغاز کرد و همزمان, توسط مادر فداکار, متدین و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابی) , تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی قرار گرفت. قرآن کریم را حفظ و به آن اعتقادی ژرف داشت. دیوان حافظ را نیز از برداشته و به بوستان و گلستان سعدی, شاهنامه فردوسی, مثنوی مولوی, منشات قائم مقام اشراف کامل داشت.



ادامه مطلب


نوع مطلب : زندگی نامه و مصاحبه، 
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه 31 مرداد 1389
میثم خرم پور

هوگو چاوز در سال 1998 به عنوان رییس جمهوری ونزوئلا انتخاب و در 2 فوریه 1999 رسما تصدی این مقام را عهده دار شد. چاوز دارای پیشینیه نظامی بود و طی دوران خدمت خود در ارتش ونزوئلا یك نیروی انقلابی درون سازمان ارتش ونزوئلا ایجاد كرد و در سال 1992 كودتایی نافرجام جهت سرنگونی كارلوس اندرس پرس رییس جمهوری وقت ونزوئلا ترتیب داد. [چاوز پس از كودتا دستگیر شد. او پس از سپری كردن دو سال در زندان از سوی رافائل كالدرا رییس جمهوری وقت ونزوئلا مورد عفو قرار گرفت. از این زمان به بعد او از نظامی گری فاصله گرفت و وارد عرصه سیاسی شد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : زندگی نامه و مصاحبه، 
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه 31 مرداد 1389
میثم خرم پور


آدولف هیتلر (۲۰ آوریل، ۱۸۸۹ – ۳۰ آوریل، ۱۹۴۵) پیشوای حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان (حزب نازی) و آلمان نازی از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵. دارای مقاماتی همچون صدر اعظم آلمان، رئیس دولت، و ریاست ایالات، یک دیکتاتور مطلق و سخنرانی با استعداد، هیتلر یکی از مهم‌ترین پیشوایان تاریخ جهان است و به همین دلیل مورد توجه‌است. مجموعهٔ ارتشی- صنعتی او توانست آلمان را از بحران اقتصادی ناشی از جنگ جهانی اول خارج سازد و قوای تحلیل رفته آلمان را ترمیم نماید و آن را تبدیل به یکی از قدرت‌های برتر اروپا نماید.
هیتلر مبادرت به ایجاد یک آلمان بزرگ نمود. یکی از دلایل اولیه و عمده وقوع جنگ جهانی دوم الحاق اتریش و تهاجم به چکسلواکی و لهستان در ۱۹۳۹ توسط او بود که در نتیجه انگلستان و فرانسه به آلمان اعلام جنگ کردند. جنگی که بین دو قدرت محور و متفقین درگرفت و در طی این مدت خرابی‌های بسیاری در اروپا به وجود آمد. هیتلر به طور مستقیم مسئول هدایت و رهبری سیاست نژادی آلمان نازی، کشتار و سوزاندن جمعی، مرگ و آوارگی میلیون‌ها نفر است.او پس از این که متوجه نابودی نیروهای رایش سوم شد، قبل از رسیدن نیروهای ارتش سرخ در پناهگاه زیرزمینی خود در برلین دست به خودکشی زد.



ادامه مطلب


نوع مطلب : زندگی نامه و مصاحبه، 
برچسب ها :

       نظرات
یکشنبه 31 مرداد 1389
میثم خرم پور


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات