تبلیغات
دانشکده فنی امام خمینی (ره) سبزوار - گفتگو با مریلا زارعی
 
دانشکده فنی امام خمینی (ره) سبزوار
چو ایران نباشد تن من مباد
درباره وبلاگ


وبلاگ دانشکده فنی امام خمینی(ره) سبزوار

مدیر وبلاگ : میثم خرم پور
مطالب اخیر
نظرسنجی
از بین سریال های زیر کدام یک را بیشتر می پسندید؟








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
گفتگو با مریلا زارعی

هرچه از شهر دورتر می شوی، آسمان آبی تر می شود. ابرها سفیدتر... اینجا از تهران زیاد دور نیست. اما شهر پاکی است. ساوه را می گویم. محل فیلمبرداری این روزهای سریال کلاه پهلوی. خانه، خانه میرزاست و خانواده، خانواده او. محمد رضا شریفی نیا، میرزا رضاست. ثریا قاسمی (مرصع خانم) مادر میرزا. ساناز طاهری ( آفاق) دختر میرزا. نیلوفر خوش خلق (فاطمه)، خواهر میرزا.مسعود حجازی مهر(اکبر) داماد میرزا. و البته «مریلا زارعی» که همسر و « فروغ» خانه میرزاست و مجلس دلشان به نام هم... دریغ که زبان قلم قفل است و نمی شود از «فروغ» نوشت. باید تا پخش سریال صبر کرد و آه کشید از این ماه تابان که فرود آمده از آسمان و روی زمین می گردد... «مریلا زارعی» با تمام وجود در خدمت «فروغ» است که آن را نه بازی، که زندگی می کند. هیچگاه او را اینچنین خوشحال و بی قرار ندیده بودم...
طبیعتاً اولین کاری که باید بکنیم این است که حق آب و گل را رعایت کنیم. ما در اینجا (ساوه) و زمانی با هم صحبت می کنیم که تو نقش «فروغ» را در سریال «کلاه پهلوی» بازی می کنی. از این نقش و چگونگی انتخابت بگو!
هرچه از شهر دورتر می شوی، آسمان آبی تر می شود. ابرها سفیدتر... اینجا از تهران زیاد دور نیست. اما شهر پاکی است. ساوه را می گویم. محل فیلمبرداری این روزهای سریال کلاه پهلوی. خانه، خانه میرزاست و خانواده، خانواده او. محمد رضا شریفی نیا، میرزا رضاست. ثریا قاسمی (مرصع خانم) مادر میرزا. ساناز طاهری ( آفاق) دختر میرزا. نیلوفر خوش خلق (فاطمه)، خواهر میرزا.مسعود حجازی مهر(اکبر) داماد میرزا. و البته «مریلا زارعی» که همسر و « فروغ» خانه میرزاست و مجلس دلشان به نام هم... دریغ که زبان قلم قفل است و نمی شود از «فروغ» نوشت. باید تا پخش سریال صبر کرد و آه کشید از این ماه تابان که فرود آمده از آسمان و روی زمین می گردد... «مریلا زارعی» با تمام وجود در خدمت «فروغ» است که آن را نه بازی، که زندگی می کند. هیچگاه او را اینچنین خوشحال و بی قرار ندیده بودم...
http://www.negahak.com/album/pic/1bory3ja54a-hgbyjhrvhfge68745%20(2).jpg

طبیعتاً اولین کاری که باید بکنیم این است که حق آب و گل را رعایت کنیم. ما در اینجا (ساوه) و زمانی با هم صحبت می کنیم که تو نقش «فروغ» را در سریال «کلاه پهلوی» بازی می کنی. از این نقش و چگونگی انتخابت بگو!
 

نمی شود این سؤال را از خود آقای شریفی نیا بپرسی؟(می خندد)

انتخاب شدنت را از او می پرسم اما از انتخاب خودت، وقتی نقش را خواندی، بگو!
 

واقعیت این است که چند سال پیش نقش دیگری در سریال کلاه پهلوی به من پیشنهاد شد که من به واسطه آن، سناریوی کامل سریال را مطالعه کردم به خاطر دارم که مدت یک ماه خواندن متن سریال طول کشید. این که می گویم یک ماه به دلیل گرفتاریهایم بود. وگرنه آنقدر داستان جذاب است که می شد کل متن را در مدت زمان کمتری خواند. به هر حال بعد از تفکر و تفحص در مورد نقش پیشنهادی به این نتیجه رسیدم که آن را بازی نکنم اما نکته جالب این بود که در حین مطالعه با نقش «فروغ» هم برخورد کردم و نقش برایم جذاب می نمود. به طوری که در زمان اعلام آمادگی یا عدم آمادگی برای ایفای نقش پیشنهادی از آقای شریفی نیا پرسیدم:«فروغ را چه کسی بازی می کند؟» که ایشان در پاسخ از طرف کارگردان نامی را اعلام کردند که باعث تعجب و حیرت من شد! چون اصلاً بازیگر مورد نظر ویژگی های مربوط به این نقش را نداشت یا لااقل با تحلیل من همخوانی نداشت. به هر حال پاسخ منفی برای ایفای نقش مورد نظر را اعلام کردم و زمان گذشت تا اینکه دوباره با من تماس گرفته شد و نقش «فروغ» پیشنهاد شد. نمی توانم احساسم را کتمان کنم که خوشحال بودم، اما موظف بودم در آن مقطع زمانی و کاری مجدداً سناریو را مطالعه کنم. که اتفاقاً این کار را انجام دادم. تصمیم گیری برایم سخت بود. از یک طرف به دلیل بی اعتمادی که در کارهای قبلی ام نسبت به تلویزیون داشتم که همین بی اعتمادی منجر به کار نکردن در این رسانه شد. تمایلی به بازی در سریال را نداشتم. از طرفی نقش را دوست داشتم و به دلیل بدیع بودن جنبه های شخصیتی آن، تمایل زیادی برای بازی در آن نقش داشتم. به هر حال با تمام کلنجارهایی که با خودم رفتم و نصایحی که دوستان و مصلحانم داشتند ناگهان طی یک فرآیند عجیب و غریب که حتماً در زمان پخش سریال در مورد آن توضیح خواهم داد، تصمیم قطعی برای حضور در سریال را گرفتم. که از این بابت خیلی خوشحالم.

فروغ همسر میرزا رضا ( محمدرضا شریفی نیا) است...
 

بله.

از جغرافیای این نقش می توانی صحبت کنی یا...
 

من می گویم همه اینها را بگذاریم موقع پخش سریال.

بالاخره این جذابیتی که خود فروغ برای تو داشته، خیلی مهم است.
 

یک حقیقت را باید اعتراف کنم: فروغ را یکی از نزدیکانم می دانم که به او خیلی تعلق خاطر دارم. زمانی که آن را می خواندم مادر مادربزرگ من جلوی نظرم می آمد؛ با تمام اتفاقاتی که در آن مقطع تاریخی برای آن آدم افتاد و شخصیتی که این زن به لحاظ حضور اجتماعی و بعد معنوی داشت، آنقدر تأثیر گذار بود که تا زمان مرگش ما که دو یا سه نسل بعد از او بودیم این احساس را داشتیم که ای کاش می شد مثل او بودیم! نمی خواهم از الگو و اسطوره اسم ببرم اما ویژگی های مثبت و خوب خیلی داشت...
با اینکه در داستان ها و فیلم ها شخصیت های مثبت خیلی برایم جذابیتی ندارد و گاهی آدم را عصبی می کنند ولی چون این ویژگی های را در آن آدم دیده بودم که یک فرد می تواند تمام ویژگی های مثبت را داشته باشد و در عین حال انسان زمینی هم باشد و در عین حال تمام ویژگی های الگو و اسطوره شدن را داشته باشد، احساس می کردم نوعی تعلق خاطرم به آن آدم در زندگی می تواند به بازی کردن در این نقش کمک کند و من او را می بینم.احساس کردم این تعلق خاطر می تواند به من کمک کند تا این نقش را از شکل شعار گونه در بیاورم. به علاوه اینکه بخشی از شخصیت فروغ- که الان نمی گویم کدام بخش- حقیقتی در خود من است. مثلاً دیدی سؤال می کنند: «چه نقشی را دوست دارید بازی کنید که تا حالا بازی نکرده اید؟» خیلی از همکارها احساس می کنند خودشان را هیچ وقت بازی نکرده اند. آن خودی که می گویند ما هنوز بازی نکرده ایم، پیچیدگی های زیادی دارد و چندین لایه شخصیتی است که یک آدم را تشکیل می دهد. من هم این را گفته ام که هنوز خودم را بازی نکرده ام. فکر می کنم بهترین کد این است که در «فروغ» بخشی از خودم را بازی کردم که مطمئن هستم وقتی پخش شود، آنهایی که مرا می شناسند، تصدیق می کنند و ممکن است بعضی ها فکر کنند من دارم او را بازی می کنم ولی واقعیت این است که من دارم فروغ را زندگی می کنم.

من که سناریو را خواندم درباره این سکانس 737 که...
 

نگو! لو می رود...

... درباره آن با آقای دری که صحبت کردم، می گفت:«حقیقت این است که این سکانس را به یاد مادرم و برای همه مادرهایی از نمونه مادر من که در این سرزمین زیاد هستند نوشتم و نوشتن همین یک سکانس دو هفته هم طول کشیده.» می خواهم ببینم خودت از خواندن این سکانس آن تأثیری را که باید می گرفتی، گرفتی؟
 

فقط می توانم بگویم یکی از دلایل دیگری که دلم می خواست «فروغ» را بازی کنم همین سکانس بود. یعنی همه لحظات را دارم بازی می کنم که آن را بازی کنم و فکر می کنم جزو سکانس هایی است که اگر حق مطلب در آن ادا شود و ما این توانایی را داشته باشیم این کار را انجام بدهیم، همان طور که تو خواندی و تأثیر را گرفتی، ضربدر تمام کسانی می شود که آن را از تلویزیون می بینند. بعد از این سکانس اگر خوب در بیاید البته ، فکر می کنم تقریباً دیگر کاری ندارم انجام بدهم!

این خیلی حرف بزرگی است!
 

آره! واقعاً کاری ندارم!

یعنی خداحافظ!
 

آخر مگر اندازه سینمای ما چقدر است؟ چقدر رل های عجیب و غریب نوشته می شود؟ چقدر از این رل های عجیب و غریب به من پیشنهاد می شود و حالا من چقدر خوب می توانم آن رل ها را بازی کنم؟ فرصت هایی که در اختیار آدمی مثل من قرار می گیرد همین یک فرصت است فعلاً که این یک فرصت یک نقطه اش همین سکانس است که اگر درست اتفاق نیفتد که هیچ و اگر درست اتفاق بیفتد جزو سکانس هایی است که می توانم در کارنامه کاری ام به آن افتخار کنم. اصلاً در مورد «فروغ» اسباب و عللی دست به دست هم می دهد که این آدم در آینده دیده شود که من امیدوارم آن اتفاق بیفتد. اگر آن اتفاق نیفتد کسی نمی ایستد تا آن سکانس را ببیند. همه اینها وابسته به این است که آن اتفاق ها بیفتد و « فروغ» این توانایی را داشته باشد که تماشاگر را با خودش همراه کند تا به آن سکانس برسد و آن سکانس هم به اعتقاد من در اجرایش باید واقعاً خدا بهمان کمک کند. چون بخشی از آن دست ماست ولی بخش دیگر دست ما نیست. به یکی از رئوس این کار گفتم: «این اوج خودخواهی یک آدم است اما من می خواهم فروغ در این کار دیده شود، نه به لحاظ حجم کاری که به لحاظ تأثیری که روی مردم و مخاطب می گذارد. اگر فروغ دیده نشود و اگر نتواند تأثیر مثبت و درست بگذارد به درد نمی خورد!»

چون یک بخشی از تاریخ ماست.
 

بخشی از تاریخ ما، بخشی از فرهنگ ما، اصلاً همینکه می گویی: «آقای دری گفت مادرش» و من می گویم مادر مادربزرگم و حتماً هرکس ببیند، کسی را برای خودش تجسم می کند، اگر خوب در نیاید، من باعث شده ام آن چیزی را که به آن افتخار می کردم، فنا شود. اما من، نه من بلکه همه ما، به آن تعلق خاطر داریم و دوست نداریم چنین اتفاقی بیفتد.

یک سؤال من را خودت جواب دادی که می خواستم دلیل برگشتت به تلویزیون را بعد از این همه سال بپرسم و گفتی به خاطر بی اعتمادی بود که سال ها پیش از قلع و قمع کردن نقشت در یک سریال برایت پیش آمده بود.
 

هنوز هم بی اعتمادم.

بالاخره فکر می کنم حالا امیدواری که این دفعه اتفاق خوبی بیفتد.
 

نه، هنوز هم بی اعتمادم. هنوز هم وقتی قرار است یک مصاحبه تلویزیونی بکنم یعنی اگر دوربین تلویزیون بخواهد با من مصاحبه بکند می ترسم حرف بزنم. برای اینکه بارها و بارها این اتفاق افتاده که در موارد مختلف، یک حرفی زده ایم و وقتی پخش شده ، انگار اصلاً یک حرف دیگری زده ایم! ولی در مورد این نقش دلیلی برای اعتمادی ام وجود ندارد. برای اینکه به همان دلیلی که من نقش را بازی می کنم. قیچی نمی تواند صورت بگیرد، برای اینکه باید مفهوم و حق مطلب ادا شود.

پیش از مصاحبه که کارنامه بازیگری ات را با هم مرور می کردیم دیدم که مریلا زارعی 15 سال سابقه بازیگری دارد...
 

به درد نخور! (می خندد)

حداقل به لحاظ شناسنامه ای می گوییم 15 سال وگرنه کسی که بازیگر است از اول زندگی اش بازیگر است... حالا منظورم این بود که سؤالم را بپرسم و این سؤال را بازیگری باید جواب بدهد که سابقه و تجربه حضور در پروژه های مختلف را داشته باشد. چون باید با خودش تمرین کرده باشد و کلنجار رفته باشد تا این سؤال را جواب دهد: در سریال های تاریخی و کلاً هر پروژه ای که برای ساخت، زمان زیادی می برد یا براساس لوکیشن فیلمبرداری می شود، گاهی رج می زنند و یا اتفاقات دیگری می افتد، مهم این است که بازیگر بتواند تداوم حسی نقش خودش را داشته باشد. تو برای حفظ راکورد حسی ات چه کار می کنی؟ با اینکه ممکن است خیلی از تصاویری که بعداً مردم کنار هم می بینند هیچ ربطی به هم نداشته باشند و شما در بازه زمانی زیادی کار کرده باشید.
 

اینکه واقعاً خیلی بد است اما تنها کاری که من می توانم بکنم این است که هر بار در فاصله ای که می افتد، سکانس ها را مرور می کنم. خودم یک چارت دارم و حالا چون فروغ ویژگی هایی هم دارد آنها را مرور می کنم، دوباره سیر حرکت این آدم را تصویر می کنم. و ... خلاصه زحمت بازیگر بیشتر می شود یعنی در کارهای معمولی تو به قالب نقش رفتی، به آن نزدیک شدی و داری آن را ارائه می کنی. ولی وقتی فاصله می افتد که گاهی این فواصل طولانی هم می شود اصلاً حس و حالت ممکن است عوض شود. یک سری کارها به نقش مربوط می شود که در مورد آن انجام می دهم و سعی می کنم از او دور نشوم و به او فکر کنم. کارهای حرفه ای ام هم این است که همیشه سناریو را زیر بغلم می گیرم و آن را مرور می کنم. به علاوه اینکه سعی می کنم عکس هایم را که سر صحنه گرفته شده، کنارم بگذارم. یعنی همیشه با آنها هستم که تصویری که از آن آدم دارم همیشه جلوی نظرم باشد. چون شخصیت های تاریخی بالاخره زبان بدن و زبان گویش شان متفاوت است. سعی می کنم از آنها دور نشوم. اما مطمئناً پرش هایی خواهد داشت و خدا به ما رحم کند که این پرش های حسی برای مردم زیاد ملموس نشود! چون مثلاً من پلانی را در زمستان بازی کردم و سرمای زمستان در تنم هست اما دارم تابستان را بازی می کنم. هرچقدر هم من روی خودم کار کنم و متمرکز باشم، ناخود آگاه تأثیری در بخشی از میمیک، صدا و بیان من دارد.

درسال هایی که سریال کار نمی کردی، در سینما فعالیت داشتی . بی اعتمادی که نسبت به تلویزیون داری، در سینما نداری که برای بازی خودت اتفاقی بیفتد؟
 

چرا! این بی اعتمادی به هر حال وجود دارد. ولی تلویزیون آزارم می دهد به چند دلیل: من برای تلویزیون احترام قائلم و مخاطبی که تلویزیون دارد، سینما ندارد و تأثیری که تلویزیون بر مردم می گذارد با سینما خیلی متفاوت است. مخاطب سینما آنقدر نیست. اگر فیلمی خیلی مخاطب داشته باشد و در آن حد باشد و بعد سی دی آن بیاید، مردم آرام آرام با شما آداپته می شوند اما تلویزیون شکل و فرمت دیگری دارد و ارتباطش هم با مردم جور دیگری است. اتفاقاً تلویزیون برای من حساس تر از سینماست. در نتیجه شاید دلم نمی خواهد یا دوست ندارم باعث اتفاقی در تلویزیون بشوم که ذهن مردم از نقش فاصله بگیرد یا سؤال پیش بیاید چون من نمی توانم برای همه توضیح بدهم که چرا اتفاقی افتاد. احساس می کنم اینجاها بازیگر مظلوم واقع می شود.

چون بازیگر ویترین یک اثر محسوب می شود که اگر پشت صحنه همه خوب کار کنند، در بازیگر می بینیم و اگر هر جای کار اتفاق بدی بیفتد طبیعتاً بازیگر هم زیر سؤال می رود.
 

بله، ضمن اینکه بعضی اتفاقات در تلویزیون هست که هنوز برایم توجیه نشده. مثلاً در نوع پوششی که افراد در تلویزیون دارند. نمی گویم در سینما راحت تر هستیم در سینما هم همان حال و هوا را داریم. اما ببخشید فرمی به وجود آمده که احساس می کنیم به همه چیز توهین می شود. اینکه مثلاً شما آدم مثبتی را در داستان می بینید با پوشش خاص و آدم منفی را هم می بینید که همان شکل و شمایل پوشش را دارد فقط اولی هد سفید می بندد و دومی هد گلدار! آن وقت زمانی که در شهر راه می روید احساس می کنید خوب این آدم ها همان آدم ها هستند؟ این تلویزیون روایت چه آدم هایی است؟ روایت آدم هایی است که انگار در زمین نیستند! پس آنهایی که در خیابان هستند چه کسانی هستند؟ احساس می کنم تلویزیون از حقیقت خیلی فاصله می گیرد. شاید در سینما به دلیل آنکه مخاطبش محدودتر است این اجازه را بیشتر داشته باشیم که حداقل ذره ای بتوانیم به واقعیت اشاره کنیم. ولی وقتی اجازه این اشاره در تلویزیون وجود نداشته باشد ناخود آگاه خیلی از رل ها از بین می رود. خیلی از رل ها نوشته نمی شود یا خیلی از رل نوشته می شود و من که می خواهم بازی کنم در بازی ایجاد محدودیت می شود و اگر ایجاد محدودیت نشود می بینید در پخش نیست. آن جمله ای که باید گفته می شد نیست و ... دیگر اینکه مردم به هر حال سینما را انتخاب می کنند. فیلم را انتخاب می کنند یعنی وقتی از فیلمی خوششان نیاید، نزدیک آن هم نمی آیند. یا اگر شما آن را خوب اجرا نکرده باشید یا حق مطلب را ادا نکرده باشید به نظرم به آدم هایی که روی آن مطلب خیلی عمیق و یا مسلط هستند، خیلی توهین محسوب نمی شود ولی در تلویزیون دارید به مردم خوراک می دهید و وقتی آن را اشتباه بیان و روایت می کنید به نظرم یک توهین مستقیم است و من دوست ندارم این توهین مستقیم از طریق من اتفاق بیفتد. در مورد همین نقش «فروغ» که می گویم اعتماد دارم کسی نمی تواند به آن توهین کند، اتفاقاً دلم می خواهد تمام و کمال، با تمام ویژگی های انسانی اش و با تمام چیزهایی که سعی کردیم روی آن کار کنیم واقعی نشان داده شود تا تأثیر مثبت بگذارد. « فروغ» حرف هایی می زند و سؤال هایی را جواب می دهد که الان اگر از زبان کسی شنیده شود همه می گویند شعار است. چون بخشی از آنها بخش اعتقادی خود من بوده و با آنها زندگی کرده ام و به آنها ایمان دارم. مطمئن هستم خدا به من کمک کرده که آنها را طوری نگفته ام که آن حس شعاری ایجاد شود. اگر قرار باشد در پخش آن دخل و تصرف بشود و آن حس را ایجاد کند و تماشاگر از «فروغ» دفع شود، نه تنها من شکست می خورم بلکه یک تفکر نابود می شود.

یعنی به کل مجموعه ضربه می خورد. قبول دارم. چه عواملی در یک بازی خوب مؤثر است؟
 

یک بازی خوب در فیلم خوب یا فیلم بد.

ببین مثلاً ما بازی را می بینیم و می گوییم این بازی خوبی است. چه عواملی می توانند روی یک بازی تأثیر داشته باشند و به طور کلی آن را به یک بازی خوب یا یک بازی بد تبدیل کنند؟
 

اگرمنظورت یک بازی خوب باشد فکر می کنم حتماً در فیلم خوب اتفاق می افتد چون من شخصاً در فیلمی بازی نکردم که همه استانداردها را رعایت نکرده باشد و یا در حد متوسط باشد ولی من بازی خوبی ارائه داده باشم. آنجا من هم در حد فیلم بودم و بیشتر نبودم. به همین دلیل بازی خوب ابتدا در یک فیلم خوب اتفاق می افتد. فیلم خوب هم کار کارگردان خوب و کار بلد است و فیلمنامه ای که درست نوشته شده و روی آن کار شده و کار یک گروه منسجم و حرفه ای که داستان برایشان مهم است. یعنی قرار است فیلم خوب کار کنند. در کار بد آخرین مورد کار خود بازیگر است که برای خود من در اجرا اولین مورد قرار می گیرد و آن هم انگیزه خود بازیگر است که چقدر می خواهد آن نقش و شخصیت را خوب ارائه بدهد. چقدر این مسئله برای او مهم و حیاتی است و چقدر زحمات همه عوامل خوب برای او محترم است که حاصل تمام آن زحمات را او باید ارائه دهد یعنی نقش اول و آخر خود بازیگر است. اما اصولی آن به این صورت است که فیلمنامه خوب، کارگردان خوب، فیلمبردار خوب، صدابردار خوب، پارتنر خوب، طراح گریم خوب، طراح لباس خوب، تدوین خوب و کلاً عوامل باید درست و با انگیزه عمل کنند چون حاصل همه آنها در بازی بازیگر نمود پیدا می کند.

در سال های گذشته مریلا زارعی به عنوان یک چهره جنجالی معرفی شده. کسی که من معتقدم یکی از معدود آدم هایی است که نسبت به خیلی از چیزهایی که دیگران اهمیت نمی دهند، اهمیت می دهد...
 

بی خود و بی جهت! ( می خندد)

به نظرم این ویژگی مثبت است. یعنی همان طور که من کار یک نفر دیگر را می بینم و نظر می دهم یک نفر هم کار من را که در رابطه با کار خودش هست دنبال می کند و نظر می دهد. من بحث تحلیل بازی را مطرح کردم چون نقدهایی که درباره بازی هایت یا فیلم هایی که کار می کنی را می خوانی و نظر می دهی. می خواهم ببینم تحلیلی که خودت از بازی خوب و کلاً بازیگری داری چقدر در نقدهایی که نوشته می شود، چه در مورد خودت و چه در مورد فیلم های مختلف، می بینی یا می خوانی؟
 

هیچی! هیچ ربطی ندارد! مثلاً فیلمی از من نقد می شود و من یا عوامل فیلم را نقد می کنند. خود فیلم از اول تعریفش مشخص است که چه فیلمی است و چه هدفی دارد، قرار است چه اتفاقی در اجتماع ایجاد کند و اصلاً برای چی ساخته شده. منتقد اول باید این را درک کند. چون بعد از آن بازی من در فیلم نقد می شود... این بخش آن خوب است که منتقد منصفی پیدا می شود و می گوید با اینکه این فیلم اینطوری و اینطوری است و قرار است فیلمی با چنین ویژگی ها و مختصاتی باشد ولی آقای X و خانم Y در حد استاندارد آن نقشی که به آنها واگذار شده، خودشان را نشان داده اند یعنی تلاششان را کرده اند که در آن فیلم بتوانند بازی خوبی ارائه بدهند یعنی منتقد همه چیز را گردن بازیگر نمی داند. این باعث می شود نسبت به آن نقد احساس اعتماد کنم. حتی اگر جایی از من ایراد می گیرد، نسبت به فردی که نقد را نوشته اعتماد پیدا می کنم - چون آنها را دنبال می کنم- و می گویم این فرد از روی غرض و مرض و روابطی که در سینما وجود دارد صحبت نکرده است. یک چیز واقعی را تحلیل می کند حتی در شرایطی که نسبت به بازی من انتقاد شدید داشته باشد، می گویم او می داند که در این فیلم باید در فلان حد ظاهر می شدم اما در حد دیگری ظاهر شده ام. زمانی هست که در فیلمی کار می کنید که همه چیز آن خوب است. همه بازی ها خوب است و همه عالی هستند و تو هم خوب هستی. آن وقت از آدم خیلی تعریف می کنند، خوب همه چیز خوب است. حالا اگر در اینجا کمی بد باشم هنر است که چطور توانستم در چنین شرایطی بازی بدی ارائه بدهم و آن موقع باعث افتخار است! (می خندد). من می گویم: نه آن بازی، صد در صد مریلا زارعی است که آنقدر تشویق بشود که بعد هم مریلا زارعی آن را بخواند و به خودش بگیرد که «من این کار را کردم» و بعد احساس کند اتفاق ویژه ای صورت گرفته و ... نه آنکه در فیلم های دیگری که بازی می کند و همه شرایط مطلوب نیست، صد در صد مریلا زارعی است. (توی پرانتز بگویم: در یک فیلم از من چیزی برای کاراکترم خواستند: یک نگاه خاص. گفتم ببخشید من نمی توانم. گفتند چرا. گفتم چون این نگاه مال این فیلم نیست. شما یک فیلم می سازید در یک سطحی که مشخص است ولی نمی توانید یک تکه خوب را از فیلم پدر خوانده بردارید و در آن بگذارید.)

یعنی سعی می کنی بازی ات را با سطح فیلم یکسان کنی که اگر فیلم « آ» هست تو هم « آ» باشی و اگر «ب» هست تو حتی «آ» نباشی.
 

بله. هر چیزی جنس خودش را دارد. مثل مهمانی می ماند شما در هر مهمانی فضای آن را برای لباسی که می خواهید بپوشید، در نظر می گیرید. نمی توانید به مهمانی عصر با لباس شب بروید و در مهمانی شب با لباس ورزش. من این مسئله را در بازی ام لحاظ می کنم. بعد وقتی بازی ام تحلیل می شود می بینم مثلاً از من ایراد گرفته شده که چرا آن لباس شب را در این ورزش نپوشیده ام! و این کمی خنده دار می شود یعنی احساس می کنم منتقد خیلی اشراف ندارد که بازی خوب یا حتی بازی بد از کجا می آید و برای چی این اتفاق می افتد و عامل اصلی و مطلق آن بازی صرفاً بازیگر نیست.

وقتی فیلمنامه ای می دهند و می خوانی و به نظرت بد است، در آن بازی می کنی؟
 

ممکن است بد باشد اما من از آن خوشم بیاید!

بد و خوب بودنش نسبی است. نظر خودت مهم است! اگر بد باشد، قبول می کنی؟
 

یک موقع چیزی آنقدر مبتذل است که از صفحه پنج بیشتر نمی توانید پیشروی کنید. این اتفاق برای من افتاده. این هیچی! فیلمنامه ای هم هست که من به عنوان مخاطب می خوانم. می دانم فیلم، کمدی و مخاطبش عام است یعنی قرار است مردم فیلم را ببینند. من آنجا در جایگاه مردم فیلمنامه را می خوانم، نه در جایگاه مریلا زارعی که حالا چه فیلمی را دوست دارد یا مثلاً چه نقشی را دوست دارد. بعد اگر احساس کنم در این ژانر می خواهم کار کنم در همان سطح برای خودم تراز می گیرم یعنی می گویم این فیلم در فضای کمدی، در حد استاندارد هست یا نه! اگر باشد می روم و انجام می دهم و دلیلش هم در بخشی خود مردم هستند که به نظرم گاهی اوقات با همین فیلم هایی که ما و منتقدها فکر می کنیم خیلی خوب نیست، آنها می بینند و دوست دارند... یک نکته دیگر هم این است که بازیگر به ارتباط با مردم نیاز دارد و اگر این ارتباط را نداشته باشد مردم آرام آرام او را کنار می گذارند و آن وقت چه فایده دارد که من برای خودم فیلم بازی کنم و تعریفی از من برای کسی در ذهنش مجسم شود که فیلم هایی بازی می کنم که او نمی فهمد و دوست ندارد؟

امسال فیلم هایی که از تو اکران شد:«درباره الی...»،« خروس جنگی» و «نیش زنبور» که دو تای اول میلیاردی شدند. «نیش زنبور» هم می شود؟
 

اگر تظاهرات نشود! چون همه فیلم هایم در تظاهرات بوده!

آن دو تا که در تظاهرات هم میلیاردی شد، اینطور که پیش می رود، این هم می شود. فروش فیلم روی دستمزد بازیگر تأثیر دارد؟ اینکه مریلا زارعی بگوید امسال سه فیلم میلیاردی داشتم و دستمزدم از « ب» به «آ» می رسد؟
 

ببین در این مورد باید کارشناسی شود.

وقتی از خودت دعوت می شود، فیلمنامه ای را می خوانی و پای قرارداد می روی چطور؟
 

به نظرم این بحث، خیلی تخصصی است به اضافه اینکه بحث دستمزد به خود بازیگر بر می گردد یعنی من شخصاً معتقدم؛ صرفاً یک بازیگر باعث فروش میلیاردی یک فیلم نمی شود یک مجموعه است که باعث می شود فیلم موفق باشد. یعنی فقط آغاز اکران فیلم نشان دهنده محبوبیت بازیگر آن است اما بعد در ادامه می بینید فیلم به فروش واقعی دست پیدا نکرد چرا؟ چون فیلم خوب نبوده. به اعتقاد من این مسئله یک حساب و کتاب و معادله ای دارد که مجموعه سینما ناخواسته به آن معادله می رسند. یعنی وقتی بازیگری فیلمش فروش خوبی دارد، خودش فکر می کند که: عامل فروش من بودم؟ فیلم بود؟ یا چی؟ بعد، خودش به نتایجی می رسد و تصمیم می گیرد که روی دستمزدش تأثیر بگذارد. مثل همه جای دنیا. اما چون در مملکت ما هیچ چیزی استانداردهای جهانی را ندارد فکر می کنم که تا حدی این تأثیرات به خود بازیگر بر می گردد.

از جانب بازیگر طبیعی است که پیشنهاد دستمزد دریافتی اش بالاتر برود ولی از جانب پیشنهاد دهنده هم این اتفاق می افتد؟ اصلاً در مورد خودت این اتفاق افتاده؟
 

بله. پیشنهاد می کنند... ببین اصلاً یک چیز دیگر بگویم که نمی دانم چرا همکاران بازیگر من هیچ وقت به آن اشاره نمی کنند: گاهی یک بازیگر اصلاً نمی خواهد یک فیلمی را بازی کند ولی به او چنان عدد می دهند که! یعنی می گویند: این فیلمنامه. ما تا فلان مبلغ هم مشکلی برای پرداخت نداریم ها! یا اینکه بازیگر برای اینکه آن کار را انجام ندهد، یک رقم بالایی پیشنهاد می کند، که استقبال می کنند! خب دلیل این استقبال غیر از آن موارد تجاری که آنها برای فروش و سود فیلم حساب و کتاب کرده اند، چه می تواند باشد؟

برای مریلا زارعی این اتفاق افتاده که برای پول خوب یک کار را انجام بدهد؟
 

نه. هیچ وقت برای پول نرفتم کار کنم.

یکی از فیلم هایی که در کارنامه ات ویژه شد، «درباره الی...» بود...
 

خدا را شکر بعد از «سربازهای جمعه» یک فیلم دیگر هم آمد! (می خندد)

فیلم خوب که باز هم داری ولی این فیلم، یک مجموعه خوب از آب در آمد که بعداً به خاطر اتفاقات گلشیفته و نپذیرفتنش به جشنواره و کشیدن کار به دستور رئیس جمهور و یک ذره ندیدنش در جشنواره از طرف داورها، ویژه تر شد!
 

فکر نمی کنی یک ذره بیشتر از یک ذره ندیدنش؟!

چون خودت از اول مصاحبه گفتی؛ سینما یک ذره با تلویزیون فرق دارد، من هم گفتم درباره الی... را یک ذره ندیدند... تا ذره تو چقدر باشد؛ ذره من هم همانقدر است!
 

( می خندد)... ببین اتفاقی که برای «الی» افتاد، برای من ته یأس و ناامیدی بود که به راحتی مجموعه تلاش و زحمت یک گروه را بنا به دلیلی که معلوم و قابل توجیه نیست، کنار می گذارند. من بعد از این داستان اصلاً دچار یأس فلسفی شده بودم...

برای بازی در این فیلم، کاندیدای سیمرغ هم شدی که جایزه را نبردی ولی این ندیدن ها در اکران عمومی نقشی نداشت. در بحبوحه تظاهرات و تعطیلی سینماها هم فیلم، خوب فروخت و شاید اگر در زمان مناسب تر اکران می شد و یک کم پایانش که تلخ بود، مخاطب را پس نمی زد، بیشتر هم می فروخت...
 

درست است.

ولی از سی دی اش خیلی خوب استقبال شد و به نوعی آن فروش را جبران کرد که در روزهای اولیه پخش اولش خوب فروخت. بازی های یک دست درباره الی... از کجا می آمد؟ و با چه تمرینی؟
 

از آنجا که ما به جای اینکه نقش خودمان را تمرین کنیم، به جای نقش مقابلمان بازی می کردیم و با او آشنا می شدیم تا سر صحنه حس او را بدانیم و حس خودمان را درست اجرا کنیم.

تا به حال چنین تمرینی در فیلم های دیگر داشتی؟
 

نه. چون مثلاً آقای کیمیایی که اصلاً به تمرین اعتقاد ندارد و همه چیز باید جلو دوربین اتفاق بیفتد. در فیلم های خانم میلانی و دیگر فیلم ها هم معمولاً دور خوانی داشتیم و تحلیل شخصیت ها و داستان. نظرمان را درباره آنها می گفتیم و کلاً یک حس جمعی به وجود می آمد که دو هفته قبل از آغاز کار، این حالت را داشتیم و در حین کار هم حرف می زدیم و به کشف و شهودی می رسیدیم. همین. یعنی تمرین های ویژه همین درباره الی... بود. یا مثلاً در «سربازهای جمعه» تمرین؟! یادم هست آقای کیمیایی گفت اصلاً به نقش فکر هم نکن! فقط دیالوگ ها را حفظ کن و بیا جلو دوربین!

«حکم» چی؟
 

( می خندد)... هیچی... بی خیال!

از حکم فقط می توانیم بگوییم:« نعش دریا روی آب است.»
 

کاشکی نعش خودم را نشان می دادند، حداقل!( می خندد)...بگذریم... دیگر چه فیلم به درد بخوری دارم؟! ( فکر می کند) ندارم دیگر، تمام شد!

چرا! یک فیلم خیلی مهم در کارنامه کاری ات داری به نام « اخراجی ها».
 

( می خندد) واقعاً که...

اینجوری که به نقل از آقای ده نمکی شنیده ام قرار است آن بخش هایی از اخراجی ها که آن زمان اجازه پخش نداشت در «اخراجی ها 3» گنجانده شود.
 

خدای من! شوخی می کنی! من ترجیح می دهم اگر قرار است از آنها استفاده بشود، دوباره همه آنها را بازی کنم.

خب آن زمان شرط کرده بودی که اگر این صحنه ها کار نشد، بعداً از آن استفاده نکنند یا دوباره آنها را بازی کنی یا مثلاً مکتوب چیزی داری که اگر خواستند استفاده کنند، از آن جلوگیری کنی؟
 

نه. اگر مکتوب هم داشتم با آقای ده نمکی کَل کَل نمی کردم! (می خندد)

بین فیلم هایت «کیفر» را هم که داری کار می کنی، فکر می کنی ویژه می شود؟
 

امیدوارم. چون من چند سال پیش با آقای فتحی یک سریال کار کرده بودم (فردا دیر است) ولی دیگر اتفاق همکاری با ایشان برایم نیفتاد تا این فیلم و من واقعاً دوست داشتم با آقای فتحی کار کنم چون همیشه در آثارشان بازی های متفاوت دیده ام. به علاوه اینکه از داستان فیلم هم بدم نیامد و یک مجموعه خوب هم از فیلمبرداری و چهره پردازی و طراحی صحنه و لباس در این کار حضور دارند. خلاصه فکر می کنم همه چیز برای ساخته شدن یک کار خوب آماده است.

برای بازیگری چطور خودت را قوی می کنی؟ چه تمرین هایی می کنی؟
 

من معتقدم همه چیز باید در درون آدم اتفاق بیفتد. این است که یک دفعه احساس می کنم باید بروم سفر یا باید کتاب بخوانم یا موسیقی گوش بدهم یا فیلم ببینم و...همه اینها بدون اینکه برنامه منظم و از پیش تعیین شده ای برایشان داشته باشم در برنامه ام هستند. و من به ندای درونم گوش می کنم که در هر موقعیت باید به سمت کدامشان بروم. فقط تمام تلاشم را می کنم که سلامت باشم و این سلامت هم روحی است و هم جسمی.

ورزش می کنی؟
 

اگر سر کار نباشم، حتماً ورزش می کنم و این اتفاقاً از آن چیزهایی است که به سلامت بودنم خیلی کمک می کند. مثل در خانه و کنار خانواده بودن که من از اینکه در کنار مادر و پدر و خواهر و برادرم هستم، انرژی می گیرم و برایم سازندگی دارد.

مریلا زارعی همچنان به همان گرمی گذشته فعالیت های صنفی و انجمنی خودش را دارد یا از شدتش کم کرده؟
 

بله. همچنان مثل گذشته فعالیت می کنم و اگر زمانی این کارهایم کمرنگ می شود، فقط به خاطر این است که کارم زیاد شده و الا من هیچ وقت از این فعالیت ها دلسرد نمی شوم.

خب مثلاً در انجمن بازیگران برای این جریانی که یک باره بر سر دستمزدهای بازیگرها ایجاد شده، چکار کردید؟
 

ببین انجمن بازیگران زیر مجموعه خانه سینماست که یک نهاد نیمه دولتی تلقی می شود و برای من یک مأوای صنفی است که بازیگرها از طریق آن یک امنیتی داشته باشند که اگر مشکلی برایشان پیش آمد، بتوانند جایی برای مراجعه و پیگیری داشته باشند. درباره این بحث دستمزدها هم یک کار گروه تشکیل شده که نمایندگانی از مسئولان سینما، تهیه کننده ها و بازیگرها دارند بحث و چاره اندیشی می کنند که به یک تصمیم برسند.

منبع:نقش آفرینان، شماره 61




نوع مطلب : زندگی نامه و مصاحبه، 
برچسب ها :

       نظرات
شنبه 24 مهر 1389
میثم خرم پور